رفتن به محتوای اصلی

بهره‌وری تیم فروش: کجا وقت می‌سوزد و چطور برش گردانیم

تیم روکا۱۱ دقیقه مطالعه
بهره‌وری تیم فروش: کجا وقت می‌سوزد و چطور برش گردانیم

شلوغ بودن با بهره‌ور بودن یکی نیست. معیار درست، ساعت حضور نیست؛ ساعتی است که کارشناس واقعاً با مشتری حرف زده.

یک کارشناس فروش تمام‌وقت هفته‌ای حدود ۴۴ ساعت سر کار است. سوال درست این نیست که کی آمده و کی رفته؛ سوال این است که از آن ۴۴ ساعت، چند ساعتش صرف گفت‌وگو با کسی شده که احتمال دارد بخرد. هر چیز دیگری — لازم یا غیرلازم — فروش نیست.

در بیشتر تیم‌های کوچک هیچ‌کس این عدد را نمی‌داند، چون هیچ‌وقت اندازه‌اش نگرفته‌اند. حسِ «همه سرشان شلوغ است» جای داده را گرفته و شلوغی با بهره‌وری اشتباه گرفته می‌شود. این متن درباره‌ی اندازه‌گیری همان عدد است و درباره‌ی کارهایی که بعد از دیدنش باید حذف شوند، نه سریع‌تر انجام شوند.

معیار درست: زمان فروش مؤثر، نه ساعت حضور

زمان فروش مؤثر یعنی دقیقه‌هایی که کارشناس در حال گفت‌وگو با یک مشتری بالقوه‌ی مشخص است: تماس، جلسه، پیام‌های رفت‌وبرگشتی روی یک فرصت باز، یا نوشتن پیشنهاد قیمت برای همان فرصت. باقی کارها پشتیبانیِ فروش‌اند؛ ممکن است ضروری باشند، ولی خودشان فروش نیستند.

فعالیتزمان فروش مؤثر؟توضیح
تماس با سرنخ جدیدبلههسته‌ی کار
جلسه‌ی حضوری یا آنلاین با مشتریبلههسته‌ی کار
نوشتن پیش‌فاکتور برای یک فرصت بازبلهمستقیم به یک معامله وصل است
گشتن دنبال شماره یا سابقه‌ی مشتریخیرباید به نزدیک صفر برسد
تایپ خلاصه‌ی تماس در فایلخیرباید خودکار یا چندثانیه‌ای شود
جلسه‌ی داخلی هفتگیخیرلازم است، ولی باید سقف داشته باشد
پاسخ به سوال حسابداری درباره‌ی فاکتور قدیمیخیرمعمولاً قابل واگذاری است

وقتی معیار عوض می‌شود، سوال مدیر هم عوض می‌شود. به‌جای «امروز چه کردی؟» می‌پرسید «امروز چند ساعت با مشتری بودی و چه چیزی نگذاشت بیشتر باشد؟» جواب این سوال تقریباً همیشه به یکی از چهار مورد بعدی می‌رسد.

چهار جایی که وقت تیم فروش می‌سوزد

۱. جست‌وجوی اطلاعات

سناریوی آشنا: مشتری زنگ می‌زند، کارشناس یادش نیست دفعه‌ی قبل چه قرار گذاشته‌اند. چند دقیقه در واتساپ می‌گردد، از همکار می‌پرسد، فایل اکسل را باز می‌کند و آخرش با «اجازه بدید چک کنم و باهاتون تماس بگیرم» تماس را می‌بندد. آن تماس عملاً از دست رفت و باید دوباره برقرار شود.

حساب کنید: اگر روزی شش بار این اتفاق بیفتد و هر بار پنج دقیقه طول بکشد، نیم‌ساعت در روز و بیش از ده ساعت در ماه صرف پیدا کردن چیزی شده که قبلاً می‌دانستید. راه‌حل این نیست که تیم سریع‌تر بگردد؛ این است که تاریخچه‌ی مشتری یک‌جا، قابل جست‌وجو و در دسترس همه‌ی تیم باشد. تا وقتی سابقه در گوشی شخصی آدم‌ها پخش است، هر تماس ورودی یک ریسک است.

۲. ورود دستی داده

هر فیلد اجباری که کارشناس باید بعد از تماس پر کند، یک مالیات روی همان تماس است. فرمی با دوازده فیلد اجباری در تیمی که روزی چهل تماس می‌زند، به‌سادگی یک ساعت در روز می‌بلعد. ولی هزینه‌ی اصلی این یک ساعت نیست؛ هزینه‌ی اصلی این است که بخشی از تماس‌ها اصلاً ثبت نمی‌شوند. کارشناس تماس می‌گیرد، فرم را می‌بیند، بی‌خیال می‌شود و می‌رود سراغ نفر بعدی. بعد شما گزارشی دارید که با واقعیت جور نیست.

دو راه عملی وجود دارد. اول، فرم‌ها را تا استخوان کم کنید: نام، شماره، یک خط نتیجه، قدم بعدی با تاریخ. بقیه‌ی فیلدها اختیاری. دوم، ثبت را از تایپ جدا کنید — ثبت با صدا یا ثبت سریع یعنی کارشناس همان چیزی را که در ذهنش هست می‌گوید و سیستم پیش‌نویس می‌سازد تا او فقط تأیید کند. تفاوت بین «سی ثانیه» و «سه دقیقه» تفاوت بین ثبت شدن و نشدن است.

۳. جلسه‌های بی‌ساختار

جلسه‌ی فروشی که به گزارش‌دهی نوبتی تبدیل می‌شود، گران‌ترین کار هفته است. یک جلسه‌ی ۹۰ دقیقه‌ای با پنج نفر یعنی ۷.۵ نفرساعت در هفته و حدود ۳۰ نفرساعت در ماه — تقریباً یک هفته‌ی کاری کامل. اگر خروجی جلسه فهرستی از تصمیم‌ها و قدم‌های بعدی نیست، آن هفته‌ی کاری را دور ریخته‌اید.

ساختار جلسه و دستور کارش را در مدیریت تیم فروش باز کرده‌ایم. قاعده‌ی حداقلی این است: جلسه از روی صفحه‌ی کاریز اداره شود نه از روی حافظه، و هر موضوعی که فقط به دو نفر ربط دارد از جلسه بیرون برود.

۴. جابه‌جایی بین ابزارها

واتساپ برای گفت‌وگو، اکسل برای فهرست، دفترچه برای یادداشت جلسه، نرم‌افزار حسابداری برای فاکتور، تقویم گوشی برای یادآوری. هر جابه‌جایی چند ثانیه طول می‌کشد، ولی هزینه‌ی واقعی خودِ جابه‌جایی نیست؛ بازگشت تمرکز است. کارشناسی که وسط یک بلوک تماس مجبور شود سراغ فایل فاکتور برود، معمولاً همان‌جا وارد کار دیگری می‌شود و بلوک تماسش می‌شکند.

نشانه‌ی ساده‌ی این مشکل: یک اطلاعات ثابت — مثل شماره‌ی مشتری — چند بار در چند جای مختلف تایپ می‌شود. هر بار تکرار، هم وقت است هم فرصت خطا.

یک هفته ممیزی زمان، بدون ابزار خاص

قبل از هر تغییری عدد فعلی را دربیاورید. یک هفته کافی است و به هیچ نرم‌افزاری هم نیاز ندارد:

  1. یک برگه‌ی A4 برای هر نفر با پنج ستون: ساعت، کار، مشتری‌محور بود یا نه، مدت، مانع.
  2. هر بار که کار عوض شد، یک خط. نه یادداشت مفصل — فقط چند کلمه.
  3. پایان هر روز، سه عدد را جمع بزنید: کل ساعت کاری، ساعت فروش مؤثر، نسبت این دو.
  4. پایان هفته، ستون «مانع» را دسته‌بندی کنید. معمولاً پنج‌شش دسته بیشتر نمی‌شود.
  5. نتیجه را در جلسه‌ی هفتگی بخوانید، ولی بدون نام — عددهای تیمی، نه فردی.

هدف این هفته رسیدن به عدد ایده‌آل نیست؛ دیدن عدد فعلی است. تیم‌هایی که این کار را می‌کنند معمولاً از نتیجه شگفت‌زده می‌شوند و همان شگفتی، انگیزه‌ی تغییر را می‌سازد. یک هشدار مهم: اگر این ممیزی بوی نظارت بدهد، اعداد جعلی می‌شوند. صریح بگویید که هدف پیدا کردن موانع است، نه ارزیابی افراد. دلیل فرار تیم‌ها از ثبت کردن را در چرا تیم فروش از CRM فرار می‌کند توضیح داده‌ایم.

بلوک‌بندی زمان تماس

تماس گرفتن کاری است که با تکرار پشت‌سرهم بهتر می‌شود. کارشناسی که ده تماس پیاپی می‌زند، از تماس سوم به بعد روان‌تر و مسلط‌تر است. کارشناسی که بین هر تماس نیم‌ساعت کار دیگر می‌کند، هر بار از صفر شروع می‌کند. یک روز نمونه:

بازهکارقاعده
۹:۰۰ تا ۱۰:۳۰بلوک تماس ۱ — سرنخ‌های تازههیچ جلسه‌ای در این بازه گذاشته نمی‌شود
۱۰:۳۰ تا ۱۱:۰۰ثبت و ارسال پیشنهادهاجمع‌بندی همه‌ی تماس‌های بلوک، یک‌جا
۱۱:۰۰ تا ۱۳:۰۰جلسه‌ها و کارهای عمیقپیشنهاد قیمت، جلسه‌ی مشتری
۱۴:۰۰ تا ۱۵:۳۰بلوک تماس ۲ — پیگیری‌های امروزاز روی صف کار، نه از روی حافظه
۱۵:۳۰ تا ۱۶:۰۰ثبت، تعیین قدم بعدی، بستن روزهیچ معامله‌ی بازی بدون قدم بعدی نماند

یک استثنا دارد و آن استثنا مهم است: سرنخ تازه منتظر بلوک نمی‌ماند. سرنخی که همین حالا فرم سایت را پر کرده، باید در چند دقیقه تماس بگیرد؛ اگر بگذاریدش برای بلوک بعدازظهر، احتمالاً رقیب زودتر رسیده. راه‌حل معمول این است که یک نفر در هر بازه «کشیک سرنخ تازه» باشد و بقیه بلوکشان را نشکنند.

ساختار خود تماس هم روی بهره‌وری اثر مستقیم دارد. تماسی که بدون هدف مشخص شروع شود کش می‌آید و به جایی نمی‌رسد. برای هر تماس، پیش از شماره‌گیری یک جمله بنویسید: از این تماس چه می‌خواهم؟

فهرست حذف: کارهایی که نباید بهینه شوند

وسوسه‌ی همیشگی این است که کار بی‌ارزش را سریع‌تر کنیم. جواب درست معمولاً حذف کردن است:

  • گزارش دستی هفتگی برای مدیر. اگر مدیر خودش می‌تواند عدد را ببیند، تهیه‌ی دستی گزارش یعنی هزینه‌ی مضاعف. گزارش‌های آماده‌ی خود سیستم جای این کار را می‌گیرند.
  • فیلدهایی که هیچ گزارشی از آن‌ها ساخته نمی‌شود. هر فیلد را با این سوال بسنجید: آخرین باری که کسی از این ستون گزارش گرفت کی بود؟ اگر جوابی نیست، حذفش کنید.
  • ارسال دستی پیامک یادآوری. یادآوری جلسه، سررسید پرداخت و تأیید سفارش کار انسان نیست — پیامک یادآوری خودکار همین است.
  • تایپ دوباره‌ی اطلاعات مشتری هنگام صدور فاکتور. اگر مشتری در سیستم هست، فاکتور باید از همان‌جا ساخته شود.
  • پیگیری معامله‌های مرده. معامله‌ای که شش ماه تکان نخورده، معامله نیست. یا با یک کمپین جداگانه احیا شود یا بسته شود؛ ماندنش در فهرست پیگیری روزانه فقط وقت می‌گیرد.
  • جلسه‌ی روزانه‌ی طولانی. استندآپ ده‌دقیقه‌ای کافی است؛ هر چه بیشتر باشد از بلوک تماس کم می‌کند.

معیار تصمیم ساده است: کاری که قاعده‌اش ثابت است و قضاوت انسانی نمی‌خواهد، نباید دست انسان بماند.

حساب سرانگشتی: یک ساعت در روز یعنی چقدر؟

عددها را فرضی بگیرید، ولی روش محاسبه را برای تیم خودتان تکرار کنید. فرض کنید تیم چهار نفره است و با حذف کارهای بالا، هر نفر روزی یک ساعت زمان فروش مؤثر بیشتری پیدا می‌کند:

  • ۴ نفر × ۱ ساعت × ۲۲ روز کاری = ۸۸ نفرساعت در ماه.
  • ۸۸ ساعت تقریباً معادل نیمی از یک کارشناس تمام‌وقت است — بدون استخدام، بدون حقوق اضافه.
  • اگر هر تماس مؤثر به‌طور میانگین ۱۲ دقیقه باشد، این یعنی حدود ۴۴۰ تماس اضافه در ماه.
  • با نرخ تبدیل فرضی ۴ درصد، حدود ۱۷ فروش بیشتر در ماه.

این محاسبه دقیق نیست و قرار هم نیست باشد. کاری که می‌کند این است که بحث را از «تیم باید بیشتر تلاش کند» به «کدام یک ساعت را آزاد کنیم» منتقل می‌کند. برای اینکه ورودی نرخ تبدیل خودتان را درست دربیاورید، نرخ تبدیل فروش فرمولش را دارد.

سنجش بهره‌وری بدون اینکه تیم با عدد بازی کند

هر شاخصی که به معیار قضاوت تبدیل شود، بالاخره دستکاری می‌شود. برای همین سه شاخص کافی است و هر سه باید تعریف روشن داشته باشند:

  • نسبت زمان فروش مؤثر. شاخص تیمی، نه فردی. جهت حرکتش مهم است نه عدد مطلقش.
  • تعداد تماس مؤثر. «مؤثر» را از قبل تعریف کنید — مثلاً تماسی که بیش از ۹۰ ثانیه طول کشیده یا به یک قدم بعدی رسیده. بدون این تعریف، شمارش تماس فقط به تماس‌های ده‌ثانیه‌ای پاداش می‌دهد.
  • درصد معامله‌های باز که قدم بعدی تاریخ‌دار دارند. بهترین شاخص انضباط تیم و تنها شاخصی که تقریباً نمی‌شود جعلش کرد.

اگر می‌خواهید مجموعه‌ی کامل‌تری از سنجه‌ها بچینید، شاخص‌های کلیدی فروش تفکیک شاخص پیشرو و پس‌رو را توضیح داده است.

چهار هفته‌ی اول

  1. هفته‌ی ۱ — اندازه بگیرید. ممیزی زمان، بدون هیچ تغییری. فقط داده جمع کنید.
  2. هفته‌ی ۲ — حذف کنید. از فهرست موانع، سه مورد پرتکرار را بردارید. سه مورد، نه ده مورد.
  3. هفته‌ی ۳ — بلوک‌بندی کنید. دو بلوک تماس ثابت در تقویم همه، به‌علاوه‌ی یک نفر کشیک سرنخ تازه.
  4. هفته‌ی ۴ — دوباره اندازه بگیرید. همان ممیزی هفته‌ی اول. اختلاف دو عدد، بازده کارتان است.

اگر فقط یک کار از این متن انجام می‌دهید، همان هفته‌ی اول را انجام دهید. تا وقتی ندانید وقت کجا می‌سوزد، هر تغییری حدس است.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط