
CRM و پشتیبانی مشتری؛ چرا تیکت و معامله باید یک پرونده باشند
فروشندهای که نمیداند مشتری هفتهی پیش سه بار شکایت کرده، در بدترین لحظهی ممکن زنگ میزند و پیشنهاد ارتقا میدهد.
کار روزمرهی تیم فروش: پیگیری، فروش تلفنی، گزارش، وصول مطالبات.

فروشندهای که نمیداند مشتری هفتهی پیش سه بار شکایت کرده، در بدترین لحظهی ممکن زنگ میزند و پیشنهاد ارتقا میدهد.

بعد از تسویه، بیشتر شرکتها ساکت میشوند. دقیقاً همانجا ارزانترین فروش بعدیشان را روی زمین میگذارند.

تیمی که ماهی ۳۰۰ سرنخ میگیرد و ماهی ۱۰ فروش دارد، مشکل کمبود سرنخ ندارد؛ مشکل غربال دارد.

بیپاسخ ماندن یک تماس، یک وضعیت است نه یک جواب. تفاوت تیمهای موفق در تعداد تلاش نیست، در الگوی تلاش و ثبت آن است.

فاصلهی بین «فرم پر شد» تا «تلفن زنگ خورد» یکی از ارزانترین جاهایی است که میشود از آن فروش بیشتر بیرون کشید.

در فروش سازمانی، شما به یک نفر نمیفروشید؛ به یک گروه میفروشید که هرکدام معیار متفاوتی دارند و هیچوقت دور یک میز جمع نمیشوند.

هزینهی غرفه در چهار روز نمایشگاه خرج میشود، اما نتیجهاش در سه هفتهی بعد ساخته میشود. برنامهی پیگیری را قبل از نمایشگاه بنویسید.

هزینهی جذب سرنخهای قدیمی سالها پیش پرداخت شده است. تنها چیزی که برای برگرداندنشان لازم دارید، یک فهرست مرتب و یک بهانهی درست برای تماس است.

بیشتر پیشفاکتورها ارسال میشوند و بیجواب میمانند؛ نه بهخاطر قیمت، بلکه بهخاطر نبود تاریخ اعتبار، شرط پرداخت و یک پیگیری برنامهریزیشده.

تخفیف بیقاعده فقط سود این معامله را نمیبرد؛ قیمت پایهی شما را برای همیشه پایین میآورد و به مشتری یاد میدهد همیشه چانه بزند.

ده درصد تخفیف روی حاشیهی سود سی درصدی، یکسوم سود شما را میبرد. قبل از دادن رقم، حساب کنید چه چیزی دارید میدهید.

مشتری وقتی اعتراض میکند دارد میگوید چه چیزی هنوز برایش حل نشده. کار شما شنیدن، دستهبندی و ثبت آن است، نه بردن بحث.