رفتن به محتوای اصلی

کیفیت سرنخ را چطور بسنجیم و بالا ببریم؟

تیم روکا۱۰ دقیقه مطالعه
کیفیت سرنخ را چطور بسنجیم و بالا ببریم؟

تیمی که ماهی ۳۰۰ سرنخ می‌گیرد و ماهی ۱۰ فروش دارد، مشکل کمبود سرنخ ندارد؛ مشکل غربال دارد.

وقتی فروش کم می‌شود، اولین درخواست تیم فروش تقریباً همیشه یکی است: سرنخ بیشتر. بودجه‌ی تبلیغات بالا می‌رود، تعداد ورودی دو برابر می‌شود و سه ماه بعد فروش تقریباً همان‌جاست که بود — فقط تیم خسته‌تر است و کسی جرئت نمی‌کند بگوید تجربه شکست خورده.

دلیلش ساده است: تعداد سرنخ یک عدد ورودی است، نه یک عدد نتیجه. اگر از هر ۱۰۰ سرنخ فقط ۵ تا اصلاً به درد شما بخورند، دو برابر کردن تعداد یعنی دو برابر کردن کار بی‌ثمر. کیفیت سرنخ همان چیزی است که تعیین می‌کند وقت تیم فروش صرف مکالمه می‌شود یا صرف غربال کردن.

کیفیت سرنخ یعنی چه — تعریفی که بشود اندازه گرفت

«سرنخ خوب» تا وقتی حس و حال است، قابل مدیریت نیست. تعریف عملیاتی‌ای که در تیم‌های کوچک جواب می‌دهد این است:

سرنخ باکیفیت، سرنخی است که احتمال بسته شدنش در چرخه‌ی فروش معمول شما، به‌طور معناداری بالاتر از میانگین باشد.

این تعریف دو چیز را روشن می‌کند. اول اینکه کیفیت یک ویژگی مطلق نیست؛ نسبت به کسب‌وکار شما تعریف می‌شود. مدیرعامل یک هلدینگ برای فروشنده‌ی نرم‌افزار سازمانی سرنخ طلایی است و برای مغازه‌ی لوازم یدکی یک تماس بی‌ربط. دوم اینکه کیفیت را فقط بعد از دیدن نتیجه می‌شود واقعاً سنجید — پس هر سیستم امتیازدهی باید با داده‌ی برد و باخت خودش را تصحیح کند.

قبل از هر چیز مطمئن شوید که تعریف پایه‌ی سرنخ در تیم یکسان است. اگر کسی هر شماره‌ای را سرنخ می‌داند و دیگری فقط کسی را که قیمت پرسیده، هر گزارشی که بسازید بی‌معنی است. تفاوت سرنخ، مخاطب، فرصت و مشتری در سرنخ چیست توضیح داده شده و ارزش دارد یک‌بار با کل تیم مرورش کنید.

سه سنجه‌ای که یک سرنخ را از یک اسم روی کاغذ جدا می‌کند

تناسب: آیا اصلاً مشتری ما هست؟

تناسب یعنی ویژگی‌های ثابت طرف مقابل با پروفایل مشتری خوب شما بخواند: صنعت، اندازه، شهر، نوع نیاز. این‌ها معمولاً در همان دقیقه‌ی اول مکالمه معلوم می‌شوند و تغییر هم نمی‌کنند. سرنخی که تناسب ندارد، هر چقدر هم مشتاق باشد، مشتری خوبی نمی‌شود؛ در بهترین حالت یک فروش کوچک و پرزحمت است. هیچ‌جا این تفاوت به‌اندازه‌ی دفتر بیمه ملموس نیست: کسی که فقط ارزان‌ترین قیمت شخص ثالث را می‌خواهد یک کارمزد کوچک و یک‌بارمصرف است، ولی همان فرد اگر بیمه‌نامه‌ی عمر یا آتش‌سوزی هم بگیرد چند سال در پرونده می‌ماند — تفکیک این دو در CRM بیمه آمده است.

نیاز: مسئله‌ای هست که همین حالا اذیتش کند؟

تفاوت «جالب بود، بعداً بررسی می‌کنم» با «الان مشکل داریم» همه‌چیز است. سرنخ باکیفیت معمولاً یک محرک دارد: بازرسی مالیاتی، رفتن یک نیرو، افتادن یک سیستم، یا مهلتی که نزدیک می‌شود. اگر محرک را در مکالمه‌ی اول پیدا کردید، حتماً ثبتش کنید؛ همان جمله بعداً بهترین دستاویز پیگیری شماست.

دسترسی: به تصمیم‌گیرنده می‌رسیم؟

در فروش سازمانی، سرنخی که تصمیم‌گیرنده نیست و به تصمیم‌گیرنده هم دسترسی نمی‌دهد، بن‌بست است — حتی اگر خیلی هم علاقه‌مند باشد. این را زود بپرسید، نه در جلسه‌ی سوم.

امتیازدهی ساده، بدون فرمول و بدون پیچیدگی

امتیازدهی به سرنخ (lead scoring) در ذهن خیلی‌ها با مدل‌های پیچیده و ده‌ها متغیر گره خورده. برای یک تیم چندنفره، چیزی که واقعاً اجرا می‌شود یک جدول است که روی یک برگه جا می‌شود:

نشانهامتیاز
تصمیم‌گیرنده است یا مستقیم به تصمیم‌گیرنده دسترسی می‌دهد+۳
نیاز مشخص و زمان‌دار بیان کرده («تا آخر تیر باید راه بیفتد»)+۳
در صنعت و اندازه‌ی هدف ماست+۲
بازه‌ی قیمتی را شنیده و کنار نکشیده+۲
اولین تماس، مکالمه‌ی واقعی شده است+۱
خارج از منطقه‌ی خدمات‌رسانی ما−۳
سه تلاش تماس متوالی بی‌پاسخ−۲
رقیب، دانشجو یا درخواست تحقیقاتیحذف

بعد سه باند تعریف کنید: امتیاز ۸ و بالاتر یعنی همین امروز تماس و بالاترین اولویت؛ ۵ تا ۷ یعنی وارد چرخه‌ی پیگیری عادی؛ زیر ۵ یعنی پرورش با تماس‌های فاصله‌دار، نه صرف وقت روزانه. همین سه باند، ترتیب کاریز فروش شما را از «هر کس هر چه دم دستش بود» به یک صف منطقی تبدیل می‌کند.

دو قاعده‌ی مهم درباره‌ی این جدول: یکم، امتیاز منفی حتماً باید داشته باشد. سیستمی که فقط جمع می‌کند، در نهایت به همه امتیاز بالا می‌دهد و بی‌خاصیت می‌شود. دوم، امتیاز تاریخ انقضا دارد. سرنخ ۹ امتیازی سه ماه پیش، امروز ۹ امتیازی نیست؛ محرکش یا حل شده یا رقیب حلش کرده. برای این دسته، مسیر جداگانه‌ی احیای سرنخ سرد منطقی‌تر از ماندن در صف روزانه است.

غربال با سرعت اشتباه نگیرید

یک سوءتفاهم رایج: تیم‌هایی که تازه امتیازدهی راه می‌اندازند، شروع می‌کنند به دسته‌بندی سرنخ‌ها قبل از تماس گرفتن. نتیجه این می‌شود که سرنخ‌های تازه چند ساعت روی میز می‌مانند تا «بررسی» شوند. این دقیقاً برعکس چیزی است که باید اتفاق بیفتد.

امتیازدهی جای تماس اول را نمی‌گیرد؛ ترتیب کارِ بعد از تماس اول را تعیین می‌کند. بیشتر اطلاعاتی که در جدول بالا امتیاز می‌گیرند اصلاً قبل از مکالمه معلوم نیستند. پس اول سریع تماس بگیرید، بعد امتیاز بدهید. رابطه‌ی این دو در زمان پاسخ به سرنخ با عدد نشان داده شده: بخش بزرگی از سرنخ‌هایی که «بی‌کیفیت» برچسب می‌خورند، در واقع دیرپاسخ بوده‌اند.

بازخورد فروش به بازاریابی: حلقه‌ای که معمولاً بسته نمی‌شود

در بیشتر شرکت‌های کوچک، بازاریابی سرنخ تحویل می‌دهد و بعد سکوت. اگر کیفیت بد باشد، بازخوردش به شکل غر زدن در راهرو منتقل می‌شود، نه به شکل داده. نتیجه این است که بازاریابی همان کاری را که نتیجه نداده تکرار می‌کند، چون هیچ‌وقت نفهمیده کدام سرنخ‌ها به فروش رسیده‌اند.

بستن این حلقه سه چیز لازم دارد و هیچ‌کدام بزرگ نیستند:

  1. منبع هر سرنخ ثبت شود — و منبع یعنی چیز مشخص، نه «اینترنت». کمپین، کلیدواژه، پست، نمایشگاه، معرفی از طرف فلان مشتری.
  2. دلیل رد یا شکست ثبت شود با فهرست ثابت و کوتاه: خارج از حوزه، بودجه ندارد، تصمیم‌گیرنده نبود، شماره اشتباه، رقیب را انتخاب کرد، بی‌پاسخ. فهرست بلند پر نمی‌شود.
  3. ماهی یک‌بار، سی دقیقه جلسه با یک گزارش ساده: هر کانال چند سرنخ داد، چند تای آن باند A بود، چند تا فروش شد، دلیل شکست بقیه چه بود.

وقتی این جدول برای اولین بار روی میز بیاید، معمولاً یکی دو کانال کاملاً بی‌دفاع می‌شوند. همین یک جلسه بیشتر از سه ماه بحث نظری، بودجه‌ی تبلیغات را درست می‌چیند. اگر ثبت دلیل شکست را جدی بگیرید، گزارش دلایل شکست ظرف دو ماه به پرکاربردترین صفحه‌ی سیستمتان تبدیل می‌شود.

چرا کانالی با سرنخ کمتر ممکن است سودآورتر باشد

عددهای این بخش فرضی هستند و فقط برای نشان دادن روش محاسبه آورده شده‌اند. دو کانال را در یک ماه مقایسه کنیم:

معیارکانال الف: تبلیغ کلیکی گستردهکانال ب: محتوای تخصصی و معرفی
تعداد سرنخ۱۲۰۳۰
هزینه‌ی ماهانه۱۲ میلیون تومان۹ میلیون تومان
هزینه‌ی هر سرنخ۱۰۰ هزار تومان۳۰۰ هزار تومان
نرخ تبدیل به فروش۳٪۱۸٪
تعداد فروش۳٫۶۵٫۴
میانگین مبلغ فاکتور۸ میلیون تومان۲۵ میلیون تومان
درآمد ماهانهحدود ۲۹ میلیون تومانحدود ۱۳۵ میلیون تومان
هزینه‌ی جذب به‌ازای هر فروشحدود ۳٫۳ میلیون تومانحدود ۱٫۷ میلیون تومان

کانال الف چهار برابر سرنخ می‌دهد و هر سرنخش یک‌سوم قیمت است. با معیار «هزینه‌ی هر سرنخ» برنده‌ی قاطع است. ولی با معیار «هزینه‌ی هر فروش» بازنده است و با معیار درآمد، اصلاً قابل مقایسه نیست.

یک ستون پنهان هم هست که معمولاً در هیچ گزارشی نمی‌آید: زمان تیم فروش. اگر غربال هر سرنخ به‌طور میانگین ۱۲ دقیقه وقت ببرد، کانال الف ماهانه حدود ۲۴ ساعت از وقت کارشناس شما را می‌خورد و کانال ب حدود ۶ ساعت. آن ۱۸ ساعت اختلاف، هزینه‌ی واقعی دارد و در جدول تبلیغات دیده نمی‌شود.

نتیجه‌ی این محاسبه «تبلیغ کلیکی بد است» نیست. نتیجه این است که تا وقتی نرخ تبدیل و مبلغ فاکتور را به تفکیک کانال نبینید، دارید با نصف اطلاعات بودجه می‌بندید. راهنمای سنجش کانال‌های پولی در تبلیغات آنلاین در ایران آمده است.

چهار اشتباه رایج

  • امتیازدهی بر اساس اشتیاق ظاهری. کسی که خیلی سوال می‌پرسد لزوماً خریدار نیست؛ گاهی فقط دارد برای رقیب یا برای پروژه‌ی دانشگاهی‌اش تحقیق می‌کند.
  • یکی گرفتن سرنخ گران با سرنخ باکیفیت. این دو هیچ ربط ذاتی به هم ندارند.
  • حذف زودهنگام باند C. سرنخ کم‌امتیاز را نباید پاک کرد؛ باید از صف روزانه بیرون گذاشت و در فاصله‌های بلندتر پیگیری کرد.
  • نبستن حلقه با نتیجه. اگر بعد از شش ماه بررسی نکنید که سرنخ‌های باند A واقعاً بیشتر بسته شده‌اند یا نه، جدول امتیاز شما فقط یک عقیده‌ی مکتوب است.

از کجا شروع کنید

پنجاه سرنخ آخر ماه گذشته را بردارید و فقط دو ستون اضافه کنید: منبع، و وضعیت نهایی. همین دو ستون معمولاً کافی است تا ببینید کدام کانال دارد وقت تیم را می‌خورد و کدام دارد فاکتور می‌سازد.

بعد جدول امتیاز بالا را با ادبیات کسب‌وکار خودتان بازنویسی کنید، یک ماه اجرا کنید و در پایان ماه فقط یک سوال بپرسید: آیا باند A واقعاً بیشتر از باند B فروش داد؟ اگر بله، جدول کار می‌کند. اگر نه، معیارها را عوض کنید نه اینکه سیستم را کنار بگذارید. برای دیدن اینکه سرنخ‌های هر باند کجای مسیر گیر می‌کنند، نمای کاریز کانبان سریع‌ترین راه است.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط