رفتن به محتوای اصلی

طراحی فرایند فروش از صفر برای شرکتی که هیچ چیزی مکتوب ندارد

تیم روکا۱۱ دقیقه مطالعه
طراحی فرایند فروش از صفر برای شرکتی که هیچ چیزی مکتوب ندارد

فرایند فروش را نمی‌نویسند، اول کشفش می‌کنند. هر سندی که پیش از دو هفته مشاهده نوشته شود، آرزو است نه فرایند.

خیلی از شرکت‌ها فرایند فروش دارند، فقط مکتوب نیست. سه کارشناس فروش، سه روش متفاوت دارند و هر کدام هم جواب می‌گیرد — تا روزی که یکی‌شان برود و معلوم شود هیچ‌کس نمی‌داند او با کدام مشتری کجا مانده بود.

طراحی فرایند فروش یعنی همین دانش پراکنده را به یک روش مشترک و قابل تکرار تبدیل کنید: چه کسی مسئول چیست، سرنخ تازه به کی می‌رسد، چه زمانی معامله از یک مرحله به مرحله‌ی بعد می‌رود، و اگر کسی نبود چه کسی جایش را می‌گیرد. این مقاله درباره‌ی همین ساخت است. اگر هنوز نمی‌دانید مرحله‌های کاریز فروش چیستند و چطور تعریف می‌شوند، اول آن را بخوانید؛ اینجا فرض می‌گیریم که کاریز فقط یکی از پنج جزء فرایند است.

قاعده‌ی اول: ننویسید، اول کشف کنید

رایج‌ترین شکست در این کار این است که مدیر یک بعدازظهر می‌نشیند و فرایند «ایده‌آل» را می‌نویسد. سندی که این‌طور نوشته شود، شرح آرزوهاست نه شرح کار، و تیم در هفته‌ی دوم رهایش می‌کند چون با واقعیت جور درنمی‌آید.

فرایند فروش شما همین حالا وجود دارد. کار شما نوشتن یک فرایند جدید نیست؛ پیدا کردن، مرتب کردن و یکسان‌سازی چیزی است که در عمل دارد اتفاق می‌افتد.

گام یک: دو هفته مشاهده و ثبت

به مدت دو هفته، بدون تغییر دادن هیچ چیز، این چهار قلم را جمع کنید:

  • هر سرنخ از کجا آمد و اول به دست چه کسی رسید. ساده‌ترین راه یک برگه‌ی مشترک است با چهار ستون: تاریخ، منبع، نام، کارشناس.
  • چه اتفاقی برای هر سرنخ افتاد. تماس گرفته شد؟ چند ساعت بعد؟ جواب داد؟
  • پنج معامله‌ی برنده‌ی اخیر چه مسیری رفتند. از هر کارشناس بخواهید مسیر را روی کاغذ بنویسد، بدون قضاوت.
  • پنج معامله‌ی بازنده‌ی اخیر کجا متوقف شدند. این مهم‌تر از قبلی است.

در پایان دو هفته معمولاً سه چیز روشن می‌شود: یک، مسیرها آن‌قدر هم متفاوت نیستند و سه چهار مرحله‌ی مشترک دارند. دو، بیشترین سرنخ‌ها در یک نقطه‌ی مشخص گم می‌شوند. سه، هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند سرنخ‌های بدون صاحب مسئولشان کیست.

گام دو: نقش‌ها را تعریف کنید، حتی اگر دو نفرید

نقش با آدم فرق دارد. در یک تیم دونفره، یک آدم می‌تواند سه نقش داشته باشد — ولی نوشتن نقش‌ها باعث می‌شود وقتی نفر سوم اضافه شد، تقسیم کار روشن باشد و لازم نباشد همه چیز از اول تعریف شود.

نقشمسئولیتخروجی قابل تحویل
دریافت‌کننده‌ی سرنخثبت هر سرنخ ورودی از هر کانالرکورد کامل با منبع و شماره
غربال‌گرتشخیص اینکه سرنخ واجد شرایط هست یا نهسرنخ تأییدشده یا ردشده با دلیل
فروشندهپیشبرد معامله تا بستنمعامله‌ی برنده یا بازنده با دلیل
مسئول تحویلراه‌اندازی و تجربه‌ی اول مشتریمشتری فعال و تأییدشده

در تیم‌های کوچک، دو نقش اول معمولاً یکی می‌شوند و نقش چهارم فراموش می‌شود. فراموش شدن نقش چهارم گران‌ترین خطاست، چون درست همان‌جایی است که مشتری تازه‌خریده رها می‌شود.

برای هر نقش یک جمله بنویسید که مشخص کند کِی کار از این نقش خارج می‌شود. مثلاً: «کار غربال‌گر وقتی تمام است که سرنخ یا به یک فروشنده واگذار شده باشد یا با یکی از چهار دلیل رد شده باشد.» بدون این جمله، سرنخ‌ها بین نقش‌ها گیر می‌کنند.

گام سه: قاعده‌ی واگذاری سرنخ

این بخش بیشترین اثر را روی فروش دارد و معمولاً هیچ‌جا نوشته نشده است. سوالی که باید جواب روشن داشته باشد: یک سرنخ تازه، در کمتر از پنج دقیقه، روی میز چه کسی می‌نشیند؟

سه مدل رایج و جایی که هرکدام می‌شکنند:

  • نوبتی (چرخشی). ساده و منصفانه است. مشکلش این است که سرنخ بزرگ ممکن است به تازه‌واردترین نفر برسد.
  • بر اساس تخصص یا منطقه. کیفیت مکالمه بالاتر می‌رود. مشکلش این است که اگر آن نفر مرخصی باشد، سرنخ می‌ماند.
  • هرکه زودتر برداشت. سریع‌ترین مدل روی کاغذ. در عمل باعث می‌شود سرنخ‌های سخت را کسی برندارد.

ترکیبی که در تیم‌های کوچک ایرانی خوب جواب می‌دهد، یک جدول دو ستونی ساده است:

شرط سرنخواگذار می‌شود به
از فرم سایت، در ساعت کارینوبتی بین کارشناسان فعال
از فرم سایت، خارج ساعت کاریصف صبح روز بعد، اولین نفر حاضر
تماس تلفنی ورودیهمان کسی که جواب داده
مشتری قدیمی که برگشتهکارشناس قبلی همان مشتری
سرنخ سازمانی بالای سقف مشخصمدیر فروش
معرفی از مشتری فعلیکارشناس معرف، با اولویت بالا

کنار این جدول دو قاعده‌ی زمانی بگذارید. اول، مهلت اولین تماس: مثلاً حداکثر دو ساعت کاری. دوم، قاعده‌ی بازگشت: سرنخی که در ۲۴ ساعت تماس گرفته نشد، خودکار به صف عمومی برمی‌گردد تا نفر دیگری برش دارد. دلیل اهمیت این دو قاعده در زمان پاسخ به سرنخ باز شده است. تعیین اینکه اصلاً چه چیزی «سرنخ واجد شرایط» است هم در تفاوت سرنخ، مخاطب و فرصت آمده.

گام چهار: معیار ورود به هر مرحله

مرحله‌ها را قبلاً از کاریز دارید. چیزی که معمولاً ندارید، معیار ورود است: جمله‌ای که مشخص می‌کند یک معامله دقیقاً با چه اتفاقی وارد این مرحله می‌شود. بدون آن، هر کارشناس تعریف خودش را دارد و گزارش‌ها قابل جمع زدن نیستند.

معیار خوب سه ویژگی دارد: قابل مشاهده است، یک نفر مسئولش است، و تاریخ دارد. مقایسه کنید:

معیار ضعیفمعیار قابل استفاده
مشتری علاقه‌مند شدهمشتری بودجه و زمان تقریبی را گفته است
در حال پیگیری استجلسه‌ی نیازسنجی برگزار و صورتجلسه ثبت شده
نزدیک بستن استپیش‌فاکتور ارسال شده و دریافتش تأیید شده
احتمالش زیاد استمشتری تاریخ پرداخت را اعلام کرده است

برای هر مرحله یک معیار ورود بنویسید و یک قدم بعدی پیش‌فرض. قدم بعدی پیش‌فرض یعنی وقتی معامله وارد این مرحله شد، سیستم به‌طور خودکار پیشنهاد بدهد که کار بعدی چیست و کِی. این همان چیزی است که تفاوت یک فرایند زنده با یک فلوچارت روی دیوار را می‌سازد؛ جزئیاتش در قانون قدم بعدی آمده است.

گام پنج: مستندسازی در یک صفحه

سند فرایند فروش نباید بیشتر از یک صفحه باشد. سند بیست‌صفحه‌ای خوانده نمی‌شود و به‌روز هم نمی‌ماند. ساختار یک صفحه‌ای که کار می‌کند شش بخش دارد:

  1. نقش‌ها و اسم فرد فعلی هر نقش
  2. جدول واگذاری سرنخ
  3. مهلت‌های زمانی (اولین تماس، بازگشت سرنخ، فاصله‌ی پیگیری)
  4. مرحله‌ها با معیار ورود هرکدام
  5. فهرست دلایل باخت (بسته، نه فیلد متن آزاد)
  6. تاریخ آخرین بازبینی و نام مسئول سند

این صفحه باید جایی باشد که هر روز دیده می‌شود. سندی که در پوشه‌ی مشترک بایگانی شود، بعد از دو ماه با واقعیت فاصله می‌گیرد. بهترین حالت این است که خود فرایند در ابزار کار روزانه پیاده شده باشد — مرحله‌ها در کانبان معاملات و مهلت‌ها در صف کار امروز — و سند فقط مرجع مکتوب باشد.

نمونه‌ی کامل: شرکت خدمات فنی «آریا سرویس»

یک شرکت فرضی با چهار نفر: یک مدیر، دو کارشناس فروش، یک هماهنگ‌کننده. کار شرکت نصب و نگهداری سیستم‌های تهویه برای ساختمان‌های اداری است. سند یک‌صفحه‌ایشان این‌طور درآمده:

نقش‌ها. هماهنگ‌کننده: دریافت و ثبت همه‌ی سرنخ‌ها. کارشناسان: غربال و فروش. مدیر: سرنخ‌های بالای ۵۰۰ میلیون تومان و تأیید تخفیف‌های بیش از ۱۰ درصد. هماهنگ‌کننده: مسئول تحویل و تماس هفته‌ی اول پس از نصب.

واگذاری. تماس ورودی به همان کسی که جواب داده. فرم سایت نوبتی. پروژه‌های بالای سقف به مدیر. مشتری قدیمی به کارشناس قبلی.

مهلت‌ها. اولین تماس حداکثر دو ساعت کاری. بازدید فنی حداکثر سه روز کاری بعد از تماس اول. پیش‌فاکتور حداکثر یک روز کاری بعد از بازدید. پیگیری پیش‌فاکتور در روزهای سوم، هفتم و چهاردهم.

مرحله‌ها و معیار ورود.

مرحلهورود یعنیقدم بعدی پیش‌فرض
سرنخ جدیدشماره و نوع ساختمان ثبت شدهتماس اول، امروز
واجد شرایطمتراژ و بازه‌ی بودجه مشخص استهماهنگی بازدید، ۲ روز
بازدید انجام شدگزارش بازدید در پرونده ثبت شدهارسال پیش‌فاکتور، ۱ روز
پیش‌فاکتور ارسال شدمشتری دریافتش را تأیید کردهپیگیری، ۳ روز
مذاکرهمشتری به قیمت واکنش دادهپاسخ مشخص، ۲ روز
بسته‌شدهقرارداد امضا یا باخت با دلیلتحویل به هماهنگ‌کننده

دلایل باخت. قیمت · رقیب · زمان‌بندی نشد · بی‌پاسخی · پروژه لغو شد.

همین. یک صفحه، بدون فلوچارت، بدون واژه‌ی تخصصی. نکته‌ی مهم این است که ستون «قدم بعدی پیش‌فرض» فرایند را از یک توصیف به یک دستور کار تبدیل می‌کند.

چطور فرایند روی کاغذ نماند

سه اتفاق باعث می‌شود فرایند تازه‌طراحی‌شده در ماه دوم بمیرد و هر سه قابل پیشگیری‌اند.

یک: ثبت داده کار اضافه شود. اگر رعایت فرایند یعنی پر کردن هشت فیلد بعد از هر تماس، تیم آن را دور می‌زند. فیلدهای اجباری را به حداقل برسانید — در شروع سه فیلد کافی است: نتیجه‌ی تماس، قدم بعدی، تاریخ قدم بعدی.

دو: هیچ‌کس به سند مراجعه نکند. راه‌حل این است که جلسه‌ی هفتگی فروش از روی همین سند اداره شود: سرنخ‌های بدون تماس، معامله‌های راکد، مهلت‌های رد شده. جزئیات ساختار جلسه در مدیریت تیم فروش آمده است.

سه: فرایند بدون آموزش تحمیل شود. اگر تیم در طراحی مشارکت نکرده باشد، آن را قانون مدیر می‌بیند نه ابزار خودش. حداقل یک جلسه‌ی یک‌ساعته با کارشناسان بگذارید و جدول واگذاری و معیارهای ورود را با هم نهایی کنید. مقاومت رایج تیم‌ها و ریشه‌هایش در چرا تیم فروش از CRM فرار می‌کند بررسی شده است.

بازبینی فصلی

هر سه ماه، سند را با سه سوال بسنجید: کدام مرحله بیشترین معامله را در خودش نگه داشته؟ کدام قاعده‌ی زمانی بیشتر از همه نقض شده؟ کدام دلیل باخت بیشتر شده؟ جواب هر سه، یک تغییر کوچک در سند می‌سازد. فرایندی که در یک سال هیچ تغییری نکرده، احتمالاً اجرا نمی‌شود.

گام عملی این هفته

جدول واگذاری سرنخ را بنویسید — فقط همان یک جدول، شش سطر، پانزده دقیقه کار. بعد یک هفته پیگیری کنید ببینید چند سرنخ خارج از قاعده جابه‌جا شده‌اند. همان عدد به شما می‌گوید فرایند فعلی‌تان چقدر با آنچه فکر می‌کنید فاصله دارد، و طراحی بقیه‌ی اجزا از همان‌جا منطقی جلو می‌رود.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط