رفتن به محتوای اصلی

نرخ تبدیل فروش چیست و چطور محاسبه و بهترش کنیم؟

تیم روکا۱۲ دقیقه مطالعه
نرخ تبدیل فروش چیست و چطور محاسبه و بهترش کنیم؟

یک عدد کلی نرخ تبدیل تقریباً بی‌فایده است. چیزی که تصمیم می‌سازد، نرخ تبدیل مرحله‌به‌مرحله است.

نرخ تبدیل فروش یعنی چه سهمی از ورودی‌ها به نتیجه‌ی مطلوب رسیده‌اند. فرمول پایه ساده است:

نرخ تبدیل = (تعداد نتیجه ÷ تعداد ورودی) × ۱۰۰

اگر ماه گذشته ۲۰۰ سرنخ گرفتید و ۱۶ فروش داشتید، نرخ تبدیل کلی شما ۸ درصد است. تا اینجا ساده است؛ مشکل از جایی شروع می‌شود که بخواهید با همین عدد تصمیم بگیرید.

چرا نرخ تبدیل کلی گمراه‌کننده است

عدد ۸ درصد به شما نمی‌گوید مشکل کجاست. دو شرکت با نرخ تبدیل یکسان می‌توانند مشکلات کاملاً متفاوتی داشته باشند:

مرحلهشرکت الفشرکت ب
سرنخ ← تماس موفق۹۰٪۴۰٪
تماس ← پیش‌فاکتور۳۰٪۸۰٪
پیش‌فاکتور ← فروش۳۰٪۲۵٪
نرخ کلی۸٪۸٪

شرکت الف مشکل کیفیت مکالمه دارد؛ شرکت ب مشکل رساندن تماس به نتیجه. راه‌حلشان هیچ ربطی به هم ندارد. برای همین باید نرخ تبدیل را روی هر مرحله‌ی کاریز حساب کنید.

جدول کامل نرخ تبدیل مرحله‌به‌مرحله

هر مرحله‌ی کاریز یک نرخ عبور دارد و هر نرخ پایین معنای مشخص خودش را می‌دهد. این جدول را می‌توانید عیناً برای تیم خودتان پر کنید:

گذرتعریف دقیقوقتی پایین است یعنیاهرم اصلی
سرنخ ← تماس موفقمکالمه‌ی دوطرفه انجام شددیر تماس می‌گیرید یا شماره‌ها بی‌کیفیت‌اندسرعت پاسخ و ساعت تماس
تماس ← واجد شرایطنیاز و بازه‌ی زمانی تأیید شدکانال جذب، مخاطب اشتباه می‌آوردهدف‌گیری تبلیغات
واجد شرایط ← فرصتمبلغ و مرحله ثبت شدکارشناس فرصت را ثبت نمی‌کندسادگی ثبت در سیستم
فرصت ← پیش‌فاکتورقیمت رسمی صادر شدمکالمه به پیشنهاد نمی‌رسدمهارت سوال‌پرسی و بستن قرار
پیش‌فاکتور ← فروشسفارش قطعی شدزود قیمت می‌دهید یا پیگیری نمی‌کنیدانضباط پیگیری و مدیریت مخالفت
فروش ← خرید دومخرید بعدی در بازه‌ی معمولتجربه‌ی پس از فروش ضعیف استخدمات پس از فروش

سه نکته در پر کردن این جدول مهم است. اول، تعریف هر مرحله باید نوشته شود وگرنه هر کارشناس معنای خودش را می‌سازد. دوم، مخرج هر ردیف باید صورت ردیف قبل باشد، نه تعداد کل سرنخ‌ها. سوم، حاصل‌ضرب همه‌ی نرخ‌ها باید نرخ کلی را بدهد؛ اگر نمی‌دهد یعنی جایی رکوردها از قلم افتاده‌اند. کانبان معامله‌ها این پله‌ها را همان‌جا که کار می‌کنید نگه می‌دارد تا شمردن دستی لازم نشود.

سه نرخ تبدیلی که واقعاً باید بدانید

۱. نرخ پاسخ‌گویی سرنخ

از هر ۱۰۰ سرنخ، با چند نفر واقعاً حرف زدید؟ اگر این عدد زیر ۵۰ درصد است، مشکل معمولاً سرعت است نه کیفیت سرنخ. تماس در ساعت اول، چند برابر تماس روز بعد جواب می‌دهد و منطق کاملش در زمان پاسخ به سرنخ آمده است.

۲. نرخ تبدیل پیشنهاد به فروش

از هر ۱۰ پیش‌فاکتور چند تا بسته می‌شود؟ اگر زیر ۲۰ درصد است، احتمالاً زودتر از موقع قیمت می‌دهید — یعنی پیش‌فاکتور را به کسی می‌فرستید که هنوز نیازش تأیید نشده. تعریف سرنخ واجد شرایط را سخت‌گیرانه‌تر کنید. نوشتن خود پیشنهاد هم اثر دارد؛ نکته‌هایش در پیش‌فاکتوری که بسته می‌شود جمع شده.

۳. نرخ از دست رفتن به‌خاطر بی‌پاسخی

چند درصد معامله‌ها نه به‌خاطر قیمت و نه رقیب، بلکه چون پیگیری نشدند بسته شدند؟ در بیشتر تیم‌هایی که تازه شروع به ثبت دلایل شکست می‌کنند، این عدد شوک‌آور است. راه‌حلش نرم‌افزار جدید نیست، انضباط پیگیری است.

محاسبه‌ی معکوس: از هدف فروش تا تعداد سرنخ لازم

مفیدترین کاربرد نرخ تبدیل این نیست که بگوید گذشته چطور بود؛ این است که بگوید برای رسیدن به هدف، از بالای قیف چه چیزی لازم دارید. مسیر حساب از پایین به بالا است.

یک مثال فرضی: هدف فصل بعد ۶۰۰ میلیون تومان فروش است و میانگین هر فروش ۱۵ میلیون تومان. یعنی ۴۰ فروش لازم دارید. حالا با همان نرخ‌های مثال بالا به عقب برگردید:

مرحلهنرخ عبورتعداد لازم
فروش—۴۰
پیش‌فاکتور۲۵٪۱۶۰
فرصت۶۰٪۲۶۷
واجد شرایط۸۰٪۳۳۴
تماس موفق۵۰٪۶۶۸
سرنخ خام۷۰٪۹۵۵

یعنی برای ۴۰ فروش، حدود ۹۵۵ سرنخ در فصل — نزدیک ۳۲۰ سرنخ در ماه. حالا دو سوال معنا پیدا می‌کنند: آیا کانال‌های فعلی این حجم را می‌آورند؟ و اگر بیاورند، آیا تیم فعلی می‌تواند ۶۶۸ مکالمه را در فصل انجام دهد؟

همین جدول یک نکته‌ی دوم را هم نشان می‌دهد: بهبود نرخ معمولاً از خرید سرنخ ارزان‌تر است. اگر نرخ پیش‌فاکتور به فروش را از ۲۵ به ۳۰ درصد ببرید، تعداد سرنخ لازم از ۹۵۵ به حدود ۷۹۶ می‌رسد — یعنی بدون یک ریال هزینه‌ی تبلیغات اضافه، حدود ۱۶۰ سرنخ کمتر لازم دارید. هزینه‌ی جذب همان ۱۶۰ سرنخ را حساب کنید تا بفهمید کار روی نرخ چقدر می‌ارزد. اگر می‌خواهید همین منطق را به پیش‌بینی درآمد وصل کنید، پیش‌بینی فروش با داده‌ی کاریز ادامه‌ی همین بحث است.

نرخ تبدیل کانال‌ها یکی نیست

میانگین گرفتن روی همه‌ی کانال‌ها بدترین کاری است که می‌شود با این عدد کرد. کانال‌ها ذاتاً نرخ‌های متفاوتی دارند و مقایسه‌شان بدون در نظر گرفتن هزینه و حجم، تصمیم غلط می‌سازد. یک تصویر فرضی از یک ماه:

کانالسرنخفروشنرخ تبدیلویژگی
معرفی مشتری۱۵۶۴۰٪بهترین نرخ، کمترین حجم
جست‌وجوی گوگل۶۰۹۱۵٪قصد خرید بالا، حجم متوسط
تبلیغات آنلاین۱۲۰۸۷٪حجم بالا، نیاز به غربال
اینستاگرام۹۰۴۴٪سوال زیاد، تصمیم دیر
نمایشگاه۴۰۳۸٪هزینه‌ی یک‌جا، چرخه‌ی طولانی

سه اشتباه رایج در خواندن چنین جدولی:

  • بستن کانالِ کم‌نرخ. اینستاگرام با ۴ درصد، چهار فروش آورده — بیشتر از نمایشگاه. نرخ پایین با حجم بالا می‌تواند از نرخ بالا با حجم پایین سودآورتر باشد.
  • تلاش برای تکثیر معرفی. معرفی مشتری بهترین نرخ را دارد ولی حجمش را نمی‌شود سه برابر کرد؛ فقط می‌شود منظم‌ترش کرد.
  • نادیده گرفتن هزینه. ستونی که در این جدول نیست ولی باید باشد، هزینه‌ی هر فروش است. کانالی با نرخ ۴ درصد و سرنخ ارزان، می‌تواند از کانالی با نرخ ۱۵ درصد و سرنخ گران بهتر باشد.

در بازارهایی با حجم سرنخ بالا و تصمیم سریع — مثل چیزی که در CRM املاک می‌بینید — نرخ تبدیل کل ذاتاً پایین است و این عدد به‌تنهایی هیچ خبر بدی نمی‌دهد. مقایسه‌ی درست، مقایسه‌ی هر کانال با خودش در ماه قبل است، نه با کانال دیگر. انتخاب و سنجش کانال‌ها را در جذب سرنخ جداگانه نوشته‌ایم.

دام میانگین‌گیری روی دوره‌ی کوتاه

سه تله‌ی آماری هست که تیم‌های کوچک تقریباً همیشه در یکی‌شان می‌افتند:

یک: تعداد کم، نویز زیاد. اگر ماهی ۱۲ فروش دارید، یک معامله‌ی بیشتر یا کمتر نرخ را حدود ۸ درصد جابه‌جا می‌کند. نرخ هفتگی در چنین تیمی عملاً عدد تصادفی است. قاعده‌ی ساده: تا وقتی مخرج کسر زیر حدود ۳۰ نشده، عدد را جدی نگیرید و بازه را بلندتر کنید.

دو: ناهمخوانی دوره با چرخه‌ی فروش. اگر چرخه‌ی فروش شما شش هفته است، فروش‌های این ماه از سرنخ‌های ماه قبل آمده‌اند. تقسیم «فروش مرداد» بر «سرنخ مرداد» عددی می‌سازد که هیچ چیزی را نمی‌سنجد. راه درست، دنبال کردن یک دسته‌ی مشخص است: سرنخ‌های مرداد را جدا نگه دارید و تا هر وقت که چرخه‌شان تمام شد، سرنوشتشان را بشمارید.

سه: میانگین روی معامله‌های نابرابر. نرخ تبدیل تعدادی و نرخ تبدیل ریالی دو چیزند. تیمی که ۹ معامله‌ی کوچک را برده و یک معامله‌ی بزرگ را باخته، نرخ تعدادی درخشانی دارد و فصل بدی. هر دو عدد را کنار هم گزارش کنید؛ پنج گزارشی که واقعاً تصمیم می‌سازند در گزارش فروش فهرست شده‌اند.

چه چیزی نرخ تبدیل را مصنوعی بالا نشان می‌دهد

وقتی نرخ تبدیل تبدیل به شاخص ارزیابی می‌شود، عدد شروع می‌کند به بهتر شدن بدون اینکه فروش بهتر شود. شش دستکاری رایج که معمولاً هم عمدی نیستند:

  1. ثبت نکردن سرنخ‌های بد. اگر کارشناس تشخیص بدهد سرنخی به جایی نمی‌رسد و اصلاً ثبتش نکند، مخرج کسر کوچک می‌شود و نرخ بالا می‌رود. برای همین ثبت باید خودکار یا نزدیک به خودکار باشد.
  2. حذف معامله‌های باخته به‌جای بستنشان. پاک کردن یک فرصت، آن را از مخرج بیرون می‌برد. فرصت باخته باید بسته شود و در سیستم بماند.
  3. باز نگه‌داشتن معامله‌های مرده. فرصتی که یک سال است تکان نخورده، اگر بسته نشود، هنوز جزو باخت‌ها شمرده نمی‌شود و نرخ را بالا نگه می‌دارد.
  4. مخرج کوچک‌شده. «نرخ تبدیل ما ۴۰ درصد است» وقتی گفته می‌شود که مخرج فقط سرنخ‌های واجد شرایط باشد. این عدد غلط نیست، ولی با نرخ کلی قابل مقایسه نیست. همیشه بنویسید مخرج چیست.
  5. تعریف شل «فروش». اگر پیش‌فاکتور تأییدشده را فروش بشمارید، عدد بالا می‌رود و بعد در وصول مطالبات ظاهر می‌شود. لحظه‌ی فروش را قفل کنید و همان را همیشه به کار ببرید.
  6. بازچرخانی سرنخ قدیمی به‌عنوان سرنخ تازه. سرنخی که دو سال است در فهرست است و حالا خریده، فروش هست ولی سرنخ تازه‌ی این ماه نیست. اگر در صورت کسر بیاید و در مخرج نه، نرخ ماه باد می‌کند.

یک آزمون ساده برای تشخیص: اگر نرخ تبدیل بالا رفته ولی تعداد فروش ثابت مانده، تقریباً همیشه مخرج آب رفته است، نه اینکه فروش بهتر شده باشد. برای همین نرخ تبدیل هیچ‌وقت نباید تنها بیاید؛ کنارش تعداد سرنخ و تعداد فروش را هم بگذارید. مجموعه‌ی درست این شاخص‌ها در شاخص‌های کلیدی فروش آمده است.

چهار اهرم عملی برای بالا بردن نرخ تبدیل

  1. سرعت اولین تماس. ساده‌ترین و ارزان‌ترین اهرم. سرنخ تازه را همان روز تماس بگیرید. صف امروز دقیقاً برای این ساخته شده که تصمیم «از کجا شروع کنم» را از دوش کارشناس بردارد.
  2. پیگیری چندباره. بسیاری از فروش‌ها در تماس سوم به بعد اتفاق می‌افتند، در حالی که اکثر تیم‌ها بعد از تماس دوم رها می‌کنند.
  3. حذف سرنخ بی‌کیفیت از بالای قیف. نرخ تبدیل پایین گاهی یعنی تبلیغات دارد ترافیک نامربوط می‌آورد. کیفیت کانال را جدا گزارش بگیرید و معیارهایش را در کیفیت سرنخ ببینید.
  4. ثبت دلیل شکست. بدون این، بهبود نرخ تبدیل حدس زدن است. گزارش دلایل شکست دقیقاً برای همین ساخته شده.

یک مثال عددی کامل

یک شرکت خدمات فنی، ماهانه ۳۰۰ سرنخ می‌گیرد:

  • ۳۰۰ سرنخ ← ۱۸۰ تماس موفق (۶۰٪)
  • ۱۸۰ تماس ← ۹۰ پیش‌فاکتور (۵۰٪)
  • ۹۰ پیش‌فاکتور ← ۱۸ فروش (۲۰٪)

اگر فقط نرخ پیش‌فاکتور به فروش را از ۲۰ به ۲۶ درصد برسانند، فروش ماهانه از ۱۸ به ۲۳ می‌رسد — یعنی حدود ۲۸ درصد رشد بدون یک ریال هزینه‌ی تبلیغات بیشتر. این همان دلیلی است که کار روی نرخ تبدیل معمولاً ارزان‌تر از خرید سرنخ بیشتر است.

حالا همان شرکت را با یک تغییر دیگر مقایسه کنید: اگر به‌جای مرحله‌ی آخر، نرخ تماس موفق را از ۶۰ به ۷۵ درصد ببرند و بقیه ثابت بماند، فروش به حدود ۲۲ می‌رسد. اثر تقریباً برابر است، ولی هزینه‌ی اجرا نیست — فقط ترتیب کارهای صبح عوض می‌شود. قاعده‌ی کلی: اول سراغ مرحله‌ای بروید که هم نرختش پایین است و هم تغییرش به آموزش و مهارت وابسته نیست.

هر چند وقت اندازه بگیریم؟

ماهانه کافی است. اندازه‌گیری هفتگی در تیم‌های کوچک نویز تولید می‌کند: چند معامله‌ی بزرگ می‌توانند عدد یک هفته را کاملاً جابه‌جا کنند. آنچه هفتگی باید دیده شود، تعداد فعالیت‌هاست نه نرخ تبدیل.

یک ریتم عملی که کار می‌کند: هفتگی تعداد تماس، تعداد پیش‌فاکتور و تعداد معامله‌های بدون قدم بعدی؛ ماهانه نرخ هر مرحله و نرخ هر کانال؛ فصلی محاسبه‌ی معکوس هدف و بازبینی تعریف مرحله‌ها. اگر این سه سطح را قاطی کنید، یا هر هفته سراسیمه می‌شوید یا هر فصل غافلگیر.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط