رفتن به محتوای اصلی

ارزش طول عمر مشتری (CLV): محاسبه و کاربردش در تصمیم‌های واقعی

تیم روکا۱۰ دقیقه مطالعه
ارزش طول عمر مشتری (CLV): محاسبه و کاربردش در تصمیم‌های واقعی

تا وقتی ندانید یک مشتری در کل عمرش چقدر برایتان می‌ارزد، هر تصمیمی درباره‌ی بودجه‌ی تبلیغات و سقف تخفیف یک حدس است.

ارزش طول عمر مشتری یا CLV پاسخ یک سوال ساده است: یک مشتری از اول تا آخر رابطه‌اش با شما، چقدر سود خالص تولید می‌کند؟ نه فاکتور اولش، نه فروش امسالش — کل عمرش.

این عدد به‌تنهایی جالب نیست. چیزی که آن را مهم می‌کند این است که سقف منطقی دو تصمیم پرهزینه را تعیین می‌کند: حاضرید چقدر برای جذب یک مشتری خرج کنید، و حاضرید چقدر تخفیف بدهید. بدون CLV هر دو تصمیم بر اساس حس و فشار لحظه گرفته می‌شوند.

فرمول ساده‌ای که در عمل کار می‌کند

فرمول‌های آکادمیک CLV با نرخ تنزیل و احتمال شرطی نوشته می‌شوند. برای یک کسب‌وکار کوچک ایرانی این نسخه کافی است:

CLV = میانگین مبلغ خرید × تعداد خرید در سال × میانگین سال‌های ماندگاری × حاشیه‌ی سود

چهار ورودی دارد و هر چهارتا را می‌توانید از داده‌ی فاکتورهای دو سال گذشته دربیاورید. اگر فاکتورها در یک سیستم ثبت شده باشند، این محاسبه کار یک ساعت است؛ اگر در چند فایل اکسل پراکنده باشند، کار یک هفته.

یک میان‌بر مفید هم وجود دارد: میانگین سال‌های ماندگاری تقریباً برابر است با یک تقسیم بر نرخ ریزش سالانه. اگر سالانه ۲۵ درصد مشتریانتان می‌روند، میانگین ماندگاری حدود چهار سال است. تعریف و محاسبه‌ی دقیق آن در نرخ ریزش مشتری آمده است.

مثال عددی کامل: یک شرکت پشتیبانی شبکه

یک شرکت خدمات پشتیبانی شبکه در تهران را در نظر بگیرید که به کسب‌وکارهای کوچک سرویس می‌دهد. اعداد زیر فرضی‌اند ولی نسبت‌هایشان واقع‌بینانه است. محاسبه را مرحله‌به‌مرحله جلو می‌بریم.

ورودیمقداراز کجا می‌آید
قرارداد ماهانه‌ی پشتیبانی۴٫۵ میلیون تومانمیانگین فاکتورهای ماهانه
خدمات موردی در سال۲ بار، هر بار ۶ میلیونفاکتورهای غیرقراردادی
میانگین ماندگاری۳ سالنرخ ریزش سالانه حدود ۳۳٪
حاشیه‌ی سود ناخالص۴۰٪درآمد منهای هزینه‌ی مستقیم نیرو

گام یک — درآمد سالانه‌ی هر مشتری: قرارداد ۴٫۵ میلیون در ۱۲ ماه می‌شود ۵۴ میلیون تومان. خدمات موردی ۲ ضرب در ۶ می‌شود ۱۲ میلیون. جمع سالانه: ۶۶ میلیون تومان.

گام دو — درآمد کل عمر: ۶۶ میلیون ضرب در ۳ سال می‌شود ۱۹۸ میلیون تومان.

گام سه — تبدیل به سود: ۱۹۸ میلیون ضرب در حاشیه‌ی ۴۰ درصد می‌شود ۷۹٫۲ میلیون تومان. این CLV است.

دقت کنید فاکتور اول این مشتری فقط ۴٫۵ میلیون تومان بود. یعنی اگر تصمیم‌های بازاریابی‌تان را بر اساس فاکتور اول بگیرید، دارید ارزش واقعی مشتری را حدود هفده برابر کمتر از واقعیت می‌بینید. این تنها دلیلی است که شرکت‌ها حاضرند برای جذب یک مشتری، بیشتر از سود فروش اول خرج کنند.

سه اشتباه که عدد را بی‌معنا می‌کند

  • استفاده از درآمد به‌جای سود. اگر حاشیه را در محاسبه نیاورید، عدد بزرگ و دلپذیری به‌دست می‌آید که هیچ ربطی به پولی که واقعاً برایتان می‌ماند ندارد. در مثال بالا تفاوت ۱۹۸ میلیون با ۷۹ میلیون است.
  • یک CLV واحد برای همه‌ی مشتری‌ها. میانگین کل معمولاً هیچ مشتری واقعی را توصیف نمی‌کند، چون توزیع مشتریان تقریباً همیشه نامتقارن است.
  • محاسبه با داده‌ی شش‌ماهه. ماندگاری را نمی‌شود از شش ماه داده تخمین زد. حداقل دو سال داده لازم است، وگرنه دارید یک عدد را حدس می‌زنید و بقیه‌ی محاسبه را روی آن بنا می‌کنید.

نسبت CLV به هزینه‌ی جذب

CLV به‌تنهایی تصمیم نمی‌سازد؛ کنار هزینه‌ی جذب مشتری (CAC) معنا پیدا می‌کند. CAC یعنی کل هزینه‌ی بازاریابی و فروش یک دوره، تقسیم بر تعداد مشتری جدید همان دوره — و بله، حقوق کارشناس فروش هم جزو آن است.

در همان شرکت پشتیبانی شبکه: فرض کنید ماهانه ۲۵ میلیون تومان تبلیغات و ۴۰ میلیون تومان حقوق تیم فروش هزینه می‌شود و ۸ مشتری جدید می‌آید. CAC می‌شود ۶۵ تقسیم بر ۸، یعنی حدود ۸٫۱ میلیون تومان.

نسبت CLV به CAC می‌شود ۷۹٫۲ تقسیم بر ۸٫۱، یعنی حدود ۹٫۸ برابر. این نسبت سالم است. اگر این عدد زیر ۳ بیفتد، رشد شما در عمل دارد سود را می‌خورد؛ و اگر خیلی بالا باشد — مثلاً بالای ۱۰ — معمولاً یعنی دارید کمتر از توانتان روی جذب خرج می‌کنید و می‌توانید بودجه را بالا ببرید. کانال‌های جذب و هزینه‌ی نسبی‌شان در جذب سرنخ بررسی شده است.

یک عدد سوم هم مفید است: دوره‌ی بازگشت CAC. در مثال ما مشتری ماهانه ۴٫۵ میلیون تومان می‌دهد که با حاشیه‌ی ۴۰ درصد یعنی ۱٫۸ میلیون تومان سود ماهانه. هزینه‌ی جذب ۸٫۱ میلیونی در حدود ۴٫۵ ماه برمی‌گردد. این عدد برای مدیریت نقدینگی از خود CLV مهم‌تر است، چون CLV سه‌ساله پول امروزتان را تأمین نمی‌کند.

CLV چطور بودجه‌ی بازاریابی را تعیین می‌کند

وقتی CLV را دارید، سوال «چقدر برای تبلیغات خرج کنم؟» از یک بحث سلیقه‌ای به یک محاسبه تبدیل می‌شود. با CLV برابر ۷۹ میلیون تومان و هدف نسبت حداقل ۳ برابری، سقف قابل قبول CAC حدود ۲۶ میلیون تومان است. یعنی این شرکت می‌تواند تا سه برابر هزینه‌ی فعلی جذبش خرج کند و همچنان سودآور بماند.

اثر عملی‌اش این است که در مذاکره با کانال‌های تبلیغاتی، معیارتان عوض می‌شود. کانالی که هر مشتری را ۱۵ میلیون تومان تمام می‌کند، با نگاه «فاکتور اول ۴٫۵ میلیون است» فاجعه به‌نظر می‌رسد و با نگاه CLV یک معامله‌ی خوب است — به شرطی که آن کانال واقعاً مشتری ماندگار بیاورد و نه خریدار یک‌بارمصرف.

و همین‌جا نکته‌ی مهم است: CLV را باید به تفکیک کانال حساب کنید، نه فقط کلی. کانالی که مشتری‌های زودریزش می‌آورد، CLV پایین‌تری دارد و سقف هزینه‌ی متفاوتی می‌طلبد. گزارش منبع سرنخ در برابر فروش نقطه‌ی شروع این تفکیک است.

CLV و سیاست تخفیف

رایج‌ترین بحث در تیم‌های فروش این است: «برای بستن این معامله ۲۰ درصد تخفیف بدهم؟» بدون CLV، جواب به فشار پایان ماه بستگی دارد. با CLV، به دو سوال مشخص بستگی دارد.

سوال اول: تخفیف چند بار تکرار می‌شود؟ در مثال ما، ۲۰ درصد تخفیف روی قرارداد ماهانه یعنی ۹۰۰ هزار تومان در ماه. اگر این تخفیف تا آخر عمر قرارداد بماند، در سه سال حدود ۳۲ میلیون تومان از درآمد و حدود ۱۳ میلیون تومان از سود کم می‌شود. تخفیفی که فروشنده آن را «یک بار» تصور کرده، در واقع ۳۶ بار تکرار شده است.

سوال دوم: تخفیف چه چیزی می‌خرد؟ تخفیف در ازای قرارداد دوساله یا پیش‌پرداخت سالانه، ماندگاری را بالا می‌برد و CLV را افزایش می‌دهد — این تخفیف سرمایه‌گذاری است. تخفیف در ازای هیچ، فقط حاشیه را می‌سوزاند. قاعده‌گذاری روی همین تمایز در سیاست تخفیف باز شده است.

CLV به تفکیک سگمنت — جایی که عدد واقعاً مفید می‌شود

یک CLV میانگین برای کل شرکت، عددی برای اسلاید ارائه است. عددی که تصمیم می‌سازد، CLV هر گروه از مشتریان است. همان شرکت پشتیبانی شبکه اگر مشتریانش را تفکیک کند، احتمالاً چیزی شبیه این می‌بیند:

گروه مشتریماندگاریCLV تقریبینتیجه‌ی عملی
شرکت‌های بالای ۳۰ نفر۴٫۵ سالحدود ۱۸۰ میلیونسقف جذب بالا، فروش تخصصی
دفاتر ۵ تا ۳۰ نفر۳ سالحدود ۷۹ میلیونمشتری هدف اصلی
کسب‌وکارهای زیر ۵ نفر۱ سالحدود ۱۵ میلیونفقط جذب ارزان و خودکار

این جدول یک تصمیم روشن می‌سازد: تماس تلفنی گران است و برای گروه سوم نمی‌ارزد؛ برای گروه اول کم هم هست. روش تشکیل چنین گروه‌هایی در سگمنت‌بندی مشتریان توضیح داده شده و منطق مرحله‌های رابطه در چرخه‌ی عمر مشتری.

وقتی CLV به‌درد شما نمی‌خورد

CLV یک ابزار عمومی نیست و در دو حالت بهتر است وقتتان را صرفش نکنید.

حالت اول: خرید ذاتاً یک‌بار است. اگر محصولتان چیزی است که آدم یک بار در ده سال می‌خرد و ارجاعی هم در کار نیست، عدد CLV تقریباً برابر سود همان یک فروش می‌شود و محاسبه‌اش چیزی به شما اضافه نمی‌کند. در این کسب‌وکارها بهتر است روی حاشیه‌ی سود همان معامله و هزینه‌ی جذب تمرکز کنید.

حالت دوم: کمتر از یک سال است که شروع کرده‌اید. ماندگاری قابل اندازه‌گیری نیست و هر عددی که بگذارید حدس است. در این حالت به‌جای CLV، دو شاخص ساده‌تر را دنبال کنید: درصد مشتریانی که خرید دوم کرده‌اند، و فاصله‌ی زمانی بین خرید اول و دوم. وقتی این دو عدد چند فصل پشت سر هم پایدار شدند، آن‌وقت CLV معنا پیدا می‌کند.

یک نکته‌ی مهم دیگر هم هست: CLV یک عدد عقب‌نگر است. رفتار گذشته‌ی مشتریان را به آینده تعمیم می‌دهد. اگر قیمت‌گذاری، محصول یا بازار هدفتان را عوض کرده‌اید، CLV محاسبه‌شده از داده‌ی قدیمی برای مشتریان جدید معتبر نیست. در دوره‌ی تغییر، عدد را با احتیاط و حاشیه‌ی امن پایین‌تر استفاده کنید.

هر چند وقت به‌روزرسانی کنیم

سالانه کافی است، مگر اینکه قیمت‌ها را تغییر داده باشید. محاسبه‌ی فصلی CLV نویز تولید می‌کند، چون ماندگاری — که مهم‌ترین ورودی است — با یک فصل داده تکان نمی‌خورد. آنچه فصلی باید دیده شود CAC و نرخ ریزش است، نه خود CLV.

داده‌ای که لازم دارید و معمولاً ندارید

برای محاسبه‌ی CLV به چهار قلم داده نیاز است که هر چهارتا باید به یک پرونده‌ی مشتری واحد وصل باشند: تاریخ اولین خرید، تاریخ آخرین خرید، مجموع فاکتورها، و منبع جذب. سومی معمولاً هست، اولی و دومی گاهی، و چهارمی تقریباً هیچ‌وقت.

ثبت منبع جذب کاری است که فقط در لحظه‌ی ورود سرنخ می‌شود انجام داد و بعداً بازسازی‌اش تقریباً ناممکن است. اگر امروز این فیلد را ندارید، همین هفته اضافه‌اش کنید؛ سال بعد به‌درد می‌خورد.

گام عملی

CLV را برای کل شرکت با فرمول چهارجزئی بالا و داده‌ی دو سال گذشته حساب کنید — حتی اگر تخمینی باشد. بعد یک عدد بنویسید: سقف هزینه‌ی جذب هر مشتری. همان یک عدد کافی است تا جلسه‌ی بعدی بودجه‌ی تبلیغات، به‌جای بحث سلیقه‌ای، درباره‌ی این باشد که کدام کانال زیر آن سقف می‌ماند.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط