رفتن به محتوای اصلی

بازاریابی ارجاعی: چطور مشتری راضی را به منبع سرنخ تبدیل کنیم

تیم روکا۱۰ دقیقه مطالعه
بازاریابی ارجاعی: چطور مشتری راضی را به منبع سرنخ تبدیل کنیم

مشتری راضی حاضر است شما را معرفی کند؛ فقط کسی از او نمی‌خواهد. چطور بخواهیم و چطور ثبتش کنیم.

اگر از هر فروشنده‌ی باتجربه‌ای بپرسید بهترین سرنخ‌هایش از کجا آمده‌اند، احتمالاً می‌گوید «معرفی». مشتری‌ای که با معرفی یک نفر دیگر می‌آید، کمتر چانه می‌زند، سریع‌تر تصمیم می‌گیرد و بیشتر می‌ماند. با این حال، در بیشتر شرکت‌های کوچک ایرانی هیچ فرایندی برای ارجاع وجود ندارد. ارجاع اتفاق می‌افتد، ولی تصادفی.

تفاوت شرکتی که ماهی دو ارجاع می‌گیرد با شرکتی که ماهی پانزده تا می‌گیرد معمولاً در کیفیت خدمات نیست؛ در این است که یکی می‌پرسد و دیگری نمی‌پرسد.

چرا ارجاع بالاترین نرخ تبدیل را دارد

در هر فروشی، بخش بزرگی از وقت صرف کاری می‌شود که ربطی به محصول ندارد: اثبات اینکه شرکت واقعی است، اینکه کلاهبرداری در کار نیست، اینکه بعد از پول گرفتن غیب نمی‌شوید. این مرحله در فروش ایرانی سنگین است و اغلب چند تماس طول می‌کشد.

ارجاع همین مرحله را حذف می‌کند. وقتی کسی می‌گوید «فلانی گفت با شما تماس بگیرم»، اعتماد قبل از اولین جمله‌ی شما ساخته شده و آن را کسی داده که خریدار به او اعتماد دارد. سه اثر مستقیم دارد:

  • چرخه‌ی فروش کوتاه‌تر می‌شود. مراحل تأیید صلاحیت و مقایسه با رقبا یا حذف می‌شوند یا کوتاه.
  • حساسیت قیمتی کمتر است. کسی که با توصیه می‌آید، دنبال ارزان‌ترین گزینه نیست؛ دنبال گزینه‌ی مطمئن است. این یعنی فشار کمتر روی حاشیه‌ی سود.
  • ماندگاری بیشتر است. مشتری ارجاعی معمولاً انتظارات واقعی‌تری دارد، چون معرف از قبل توضیح داده چه چیزی هست و چه چیزی نیست.

یک نکته‌ی مهم که کمتر گفته می‌شود: ارجاع مقیاس‌پذیر نیست به‌اندازه‌ی تبلیغات، ولی هزینه‌ی جذبش به‌مراتب کمتر است. برای یک کسب‌وکار کوچک که بودجه‌ی تبلیغاتش محدود است، این معامله‌ی خوبی است. مقایسه‌ی کانال‌های مختلف جذب در جذب سرنخ آمده است.

سه نوع ارجاع که با هم فرق دارند

ارجاع خودجوش

مشتری بدون اینکه شما بخواهید، شما را به کسی معرفی کرده. خبر خوبی است ولی نمی‌شود رویش برنامه‌ریزی کرد. تنها کاری که می‌شود کرد این است که وقتی اتفاق افتاد، متوجه شوید و از معرف تشکر کنید.

ارجاع درخواستی

شما در لحظه‌ی مناسب از مشتری می‌خواهید کسی را معرفی کند. این تنها نوعی است که کاملاً در کنترل شماست و بیشترین بازده را دارد. بقیه‌ی این نوشته عمدتاً درباره‌ی همین است.

ارجاع شریک

یک کسب‌وکار دیگر که مشتری‌اش با مشتری شما یکی است ولی رقیبتان نیست، مشتری‌هایش را به شما ارجاع می‌دهد و برعکس. برای نمونه، شرکت طراحی داخلی و فروشنده‌ی مبلمان اداری. این نوع نیاز به قرارداد و قاعده‌ی روشن دارد اما جریان پایدارتری می‌سازد.

لحظه‌ای که باید بپرسید

بیشتر درخواست‌های معرفی به این دلیل جواب نمی‌گیرند که در زمان غلط مطرح می‌شوند. رایج‌ترین خطا پرسیدن بلافاصله بعد از امضای قرارداد است؛ در آن لحظه مشتری هنوز هیچ ارزشی دریافت نکرده و در ذهنش چیزی برای تعریف کردن ندارد. خطای دیگر پرسیدن در لحظه‌ای است که مشکلی حل‌نشده روی میز است.

لحظه‌ی درست، لحظه‌ای است که مشتری تازه چیزی به‌دست آورده. چند نقطه‌ی مطمئن:

لحظهچرا مناسب است
بعد از اولین نتیجه‌ی ملموسمشتری تازه فایده را دیده و می‌تواند توصیفش کند
وقتی خودش تعریف می‌کنددر تماس گفته «راضی‌ام» — بهترین لحظه برای پرسیدن، همان‌جا
بعد از حل یک مشکلپشتیبانی خوب، اعتماد را از خرید هم بیشتر می‌کند
هنگام تمدید یا خرید دوبارهخودش با پول رأی داده است
بعد از نظرسنجی با نمره‌ی بالاپاسخ مثبت را به یک درخواست مشخص تبدیل کنید

نکته‌ی مشترک هر پنج مورد این است که «رضایت» تازه ابراز شده. بخش عمده‌ای از این لحظه‌ها در فرایند خدمات پس از فروش ساخته می‌شوند، نه در فروش. اگر می‌خواهید بدانید در هر مرحله از چرخه‌ی عمر مشتری چه انتظاری معقول است، آن نوشته چارچوب کامل‌تری می‌دهد.

چطور بپرسیم

درخواست معرفی سه ویژگی دارد که آن را از تعارف جدا می‌کند: مشخص است، آسان است، و بدون فشار.

مشخص باشد. «اگر کسی رو می‌شناسید معرفی کنید» جواب نمی‌گیرد چون از مشتری می‌خواهد کل دفترچه‌ی مخاطبانش را در ذهنش مرور کند. به‌جایش دایره را تنگ کنید:

آقای کریمی، همان‌طور که گفتید بخش انبارتان الان منظم‌تر شده. در همان شهرک صنعتی شرکت دیگری هست که با همین مشکل درگیر باشد و به‌نظرتان معرفی به دردش بخورد؟

آسان باشد. مشتری نباید کار زیادی بکند. دو گزینه بدهید: یا شماره‌ی آن شخص را به شما بدهد و خودتان تماس بگیرید و بگویید از طرف او، یا یک متن آماده بفرستید که فقط فوروارد کند:

سلام. با شرکتی کار می‌کنم که کار {موضوع} انجام می‌دهد و برای ما خوب جواب داده. اگر خواستی معرفی کنم، شماره‌شان {شماره} است.

بدون فشار باشد. یک جمله‌ی خروج بگذارید: «اگر الان کسی به ذهنتان نمی‌رسد، اصلاً مشکلی نیست.» این جمله نرخ پاسخ را پایین نمی‌آورد؛ رابطه را حفظ می‌کند و همین باعث می‌شود دفعه‌ی بعد هم بتوانید بپرسید.

و یک قاعده‌ی حیاتی: معرفی‌شده را مثل یک سرنخ عادی برخورد نکنید. اگر کسی شما را معرفی کرده، آبروی خودش را وسط گذاشته. برخورد بد با معرفی‌شده یعنی از دست دادن هر دو.

پاداش: کجا کمک می‌کند، کجا خراب می‌کند

پاداش ارجاع شمشیر دولبه است. اگر بد طراحی شود، انگیزه‌ی درونی مشتری را با یک معامله‌ی مالی جایگزین می‌کند و توصیه‌ی صادقانه را به تبلیغ پولی تبدیل می‌کند — و مخاطبِ معرفی این را حس می‌کند.

چهار قاعده برای طراحی درست:

  1. پاداش را به فروش گره بزنید، نه به معرفی. پاداش دادن بابت هر شماره‌ای که داده می‌شود، شما را غرق شماره‌های بی‌کیفیت می‌کند. پاداش وقتی معنا دارد که معامله بسته شده باشد.
  2. دوطرفه‌اش کنید. اگر معرفی‌شده هم چیزی بگیرد، معرف راحت‌تر معرفی می‌کند؛ چون دارد به دوستش خدمت می‌کند، نه اینکه او را وسیله‌ی سود خودش کند. این تفاوت روانی از مبلغ پاداش مهم‌تر است.
  3. در فروش سازمانی احتیاط کنید. پرداخت نقدی به کارمند شرکت خریدار، در بسیاری از سازمان‌ها تخلف است و می‌تواند برای هر دو طرف مسئله بسازد. در B2B پاداش غیرنقدی و شفاف — تمدید رایگان، خدمت اضافه، اعتبار حساب — انتخاب امن‌تری است.
  4. شفاف اعلام کنید. شرایط، مبلغ و زمان پرداخت را روشن بنویسید. پاداشی که با تأخیر و بحث پرداخت می‌شود، از نبودنش بدتر است.

و اگر کسب‌وکارتان حجم مشتری بالایی دارد، به‌جای پاداش موردی، ارجاع را داخل ساختار امتیازدهی ببرید. منطق و ساختار این کار در باشگاه مشتریان توضیح داده شده است.

ثبت «معرف» در CRM؛ بخشی که همه فراموش می‌کنند

این‌جا جایی است که برنامه‌ی ارجاع اکثر شرکت‌ها می‌میرد. مشتری کسی را معرفی می‌کند، معامله بسته می‌شود، و شش ماه بعد هیچ‌کس یادش نیست چه کسی این مشتری را آورده. نتیجه: پاداشی پرداخت نمی‌شود، تشکری انجام نمی‌شود، و معرف دیگر معرفی نمی‌کند.

راه‌حل ساده است ولی باید ساختاری باشد:

  • منبع سرنخ مقدار مشخصی به‌نام «معرفی» داشته باشد. نه در فیلد توضیحات، نه در یادداشت آزاد؛ یک مقدار قابل فیلتر و قابل گزارش‌گیری.
  • یک فیلد «معرف» که به رکورد مخاطب دیگری وصل می‌شود. این مهم‌ترین بخش است. با این پیوند می‌توانید بپرسید «آقای کریمی تا حالا چند نفر آورده و مجموع فروش آن‌ها چقدر بوده؟» — سوالی که بدون این فیلد بی‌جواب می‌ماند. در روکا این پیوند در پرونده‌ی مخاطب نگه داشته می‌شود.
  • یک قدم بعدی برای تشکر. وقتی معامله بسته شد، یک کار برای اطلاع‌رسانی به معرف ساخته شود. تشکر خودکار بهتر از تشکر فراموش‌شده است.
  • یادداشت زمینه. اینکه معرفی در چه موقعیتی اتفاق افتاده، برای تماس اول به کارشناس کمک می‌کند.

وقتی این چهار چیز سر جایشان باشند، ارجاع از یک اتفاق خوشایند به یک کانال قابل مدیریت تبدیل می‌شود.

چه چیزی را اندازه بگیریم

  1. سهم ارجاع از کل سرنخ‌های ماه. اگر برنامه‌ای ندارید، این عدد معمولاً پایین است و همین بزرگ‌ترین فرصت شماست.
  2. نرخ تبدیل ارجاع در مقایسه با بقیه‌ی کانال‌ها. معمولاً به‌وضوح بالاتر است؛ دیدن این تفاوت روی کاغذ، تیم را به پرسیدن ترغیب می‌کند. روش محاسبه در نرخ تبدیل فروش آمده.
  3. تعداد درخواست معرفی انجام‌شده. این یک شاخص رفتاری است: اگر ماه گذشته تیم فقط سه بار پرسیده، مشکل «مشتری معرفی نمی‌کند» نیست.
  4. فعال‌ترین معرف‌ها. فهرست کسانی که بیش از یک نفر آورده‌اند. این‌ها ارزشمندترین دارایی بازاریابی شمایند و باید جداگانه مدیریت شوند.

هر چهار عدد به شرط ثبت درست منبع، در گزارش‌های روکا قابل استخراج‌اند و کنار بقیه‌ی شاخص‌های فروش معنا پیدا می‌کنند.

سه اشتباه رایج

  • پرسیدن از همه. از مشتری ناراضی یا بی‌تفاوت درخواست معرفی نکنید؛ نتیجه‌اش هم ارجاع نیست و هم رابطه را سرد می‌کند.
  • یک بار پرسیدن و بس. ارجاع یک رویداد نیست. مشتری‌ای که امروز کسی به ذهنش نمی‌رسد، سه ماه دیگر ممکن است دو نفر بشناسد.
  • سپردن ارجاع به «هرکس یادش افتاد». اگر درخواست معرفی جزو مراحل مشخص کار نباشد، انجام نمی‌شود. باید مثل هر قدم دیگری در فرایند فروش جای مشخص داشته باشد.

گام عملی این هفته

یک فهرست کوتاه بسازید: ده مشتری که در سه ماه گذشته رضایتشان را ابراز کرده‌اند. با همه‌شان تماس بگیرید، اول بابت همکاری تشکر کنید، و بعد یک سوال مشخص بپرسید — نه «کسی رو می‌شناسید؟» بلکه «در همان صنف، شرکتی هست که با همین مسئله درگیر باشد؟». پاسخ‌ها را با منبع «معرفی» و نام معرف ثبت کنید. یک ماه بعد نتیجه را نگاه کنید؛ در بیشتر تیم‌ها همین ده تماس از یک ماه تبلیغات بازده بیشتری دارد. در حرفه‌هایی که تبلیغات مستقیم محدودیت دارد — مثل آنچه در CRM دفتر وکالت آمده — معرفی عملاً کانال اصلی است، نه مکمل.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط