رفتن به محتوای اصلی

مدیریت ارتباط با مشتری چیست؟ تفاوت استراتژی با نرم‌افزار

تیم روکا۱۳ دقیقه مطالعه
مدیریت ارتباط با مشتری چیست؟ تفاوت استراتژی با نرم‌افزار

خیلی‌ها «مدیریت ارتباط با مشتری» و «نرم‌افزار CRM» را یکی می‌گیرند. همین اشتباه ساده دلیل شکست بیشتر پروژه‌هاست.

مدیریت ارتباط با مشتری یک روش کار کردن است: اینکه سازمان تصمیم بگیرد رابطه با مشتری را مثل یک دارایی مدیریت کند، نه مثل مجموعه‌ای از تماس‌های پراکنده. نرم‌افزار CRM ابزاری است که این تصمیم را قابل اجرا می‌کند. یکی بدون دیگری کار نمی‌کند، ولی ترتیبشان مهم است.

شرکتی که اول نرم‌افزار می‌خرد و بعد دنبال فرایند می‌گردد، معمولاً شش ماه بعد نرم‌افزار را کنار می‌گذارد و نتیجه می‌گیرد «CRM به درد ما نخورد». مشکل ابزار نبود؛ ترتیب بود.

این مقاله درباره‌ی قابلیت‌های نرم‌افزار نیست. اگر دنبال تعریف پایه و کار روزمره‌ی یک CRM هستید، CRM چیست همان را توضیح می‌دهد. اینجا سه چیز دیگر را باز می‌کنیم: چه تصمیم‌هایی باید قبل از خرید گرفته شود، چه کسی مالک چه داده‌ای است، و چطور در چهار هفته از حرف به اجرا برسید.

سه لایه‌ی مدیریت ارتباط با مشتری

هر پیاده‌سازی سالمی سه لایه دارد و دقیقاً به همین ترتیب ساخته می‌شود. اگر لایه‌ای را رد کنید، لایه‌های بالاتر روی هوا می‌مانند.

لایهجنس تصمیمچه کسی می‌گیردشاگر نباشد چه می‌شود
تصمیمسیاست سازمانیمدیر یا مالک کسب‌وکارهر کارشناس روش خودش را دارد و داده با آدم‌ها جابه‌جا می‌شود
فرایندقاعده‌ی مکتوبمدیر فروش با تیمنرم‌افزار پر از فیلد خالی می‌شود و گزارش بی‌معنی درمی‌آید
ابزارانتخاب فنیمدیر فروش با یک مالک سیستمفرایند فقط تا وقتی اجرا می‌شود که همه یادشان باشد

لایه‌ی اول: تصمیم مدیریتی

اینجا مشخص می‌شود که مشتری متعلق به شرکت است، نه به فردِ فروشنده. یعنی اطلاعات تماس، تاریخچه‌ی مذاکره و تعهدهایی که داده شده باید جایی ثبت شوند که با رفتن یک نفر از بین نروند. این حرف ساده‌ای به‌نظر می‌رسد ولی تا وقتی مدیر پشتش نایستد اجرا نمی‌شود.

در عمل، این لایه سه تصمیم مشخص است که باید قبل از هر خریدی گرفته شوند:

  • داده‌ی مشتری دارایی شرکت است. نگه‌داشتن شماره‌ها در گوشی شخصی، تخلف فرایندی است نه سلیقه. این تصمیم باید همان روز اول گفته شود، نه بعد از اولین استعفا.
  • سرعت پاسخ یک تعهد است، نه لطف. اگر قرار است هر سرنخ ظرف یک روز کاری تماس اول را بگیرد، این یک عدد سازمانی است که مدیر پایش می‌ایستد و هفتگی می‌سنجدش.
  • سنجش روی فرایند است، نه فقط روی عدد فروش. تا وقتی جلسه‌ی هفتگی فقط درباره‌ی مبلغ فروش باشد، هیچ‌کس انگیزه‌ای برای ثبت درست داده ندارد.

لایه‌ی دوم: فرایند

فرایند یعنی جواب دادن به چند سوال ساده و نوشتن جواب‌ها:

  • سرنخ از کجا می‌آید و چه کسی اولین تماس را می‌گیرد؟
  • یک سرنخ کِی تبدیل به «فرصت» می‌شود؟ چه چیزی باید اثبات شده باشد؟
  • پیگیری چند بار و با چه فاصله‌ای انجام می‌شود قبل از اینکه فرصت بسته شود؟
  • بعد از فروش چه اتفاقی می‌افتد؟ چه کسی مسئول رضایت مشتری است؟

اگر این جواب‌ها را ندارید، هیچ نرم‌افزاری نمی‌تواند برایتان بسازدشان. نکته‌ی مهم این است که جواب‌ها باید در یک صفحه جا شوند. فرایندی که هفت صفحه توضیح می‌خواهد، فرایند نیست؛ آیین‌نامه است و کسی اجرایش نمی‌کند. روش نوشتن این یک صفحه از صفر در طراحی فرایند فروش آمده است.

لایه‌ی سوم: ابزار

ابزار کاری می‌کند که فرایند بدون اتکا به حافظه و انضباط شخصی اجرا شود. نقش واقعی نرم‌افزار این است: کاری که قرار بود انجام شود، اگر انجام نشد، دیده شود.

معیار انتخاب ابزار هم از همین جمله بیرون می‌آید: ابزار درست، رفتار درست را به ارزان‌ترین کار ممکن تبدیل می‌کند. اگر ثبت درستِ یک تماس بیست ثانیه طول بکشد، انجام می‌شود؛ اگر دو دقیقه طول بکشد، تیم راه میان‌بر پیدا می‌کند و شش ماه بعد داده‌ای در کار نیست. ریشه‌ی این مقاومت را در چرا تیم فروش از CRM فرار می‌کند باز کرده‌ایم.

مالک هر داده کیست

بیشتر پروژه‌ها نه سر ابزار، که سر ابهام مالکیت زمین می‌خورند. «مالک داده» یعنی کسی که اگر آن داده غلط یا ناقص بود، از او می‌پرسند. اگر جواب این سوال برای هر قلم داده مشخص نباشد، کیفیت داده مسئولیت هیچ‌کس نیست.

نقشمالک چیستچه تصمیمی می‌گیردچه چیزی را نباید تعیین کند
کارشناس فروشمعامله‌های خودش و قدم بعدی هرکدامتاریخ و نوع پیگیری بعدیتعریف مراحل کاریز و فیلدهای اجباری
مدیر فروشتعریف مراحل، فهرست دلایل شکست، تخصیص سرنخاینکه چه معامله‌ای راکد است و چه کسی سراغش می‌رودپاک‌کردن تاریخچه یا جابه‌جایی داده بدون رد
پشتیبانی و اداریدرستی اطلاعات پایه‌ی مخاطب و اسناد صادرشدهاصلاح شماره، آدرس و شناسه‌های حقوقیتغییر وضعیت معامله‌ی دیگران
مالک سیستمساختار داده: فیلدها، نقش‌ها، دسترسی‌هااینکه چه فیلدی اضافه یا حذف شودمحتوای معامله‌ها و قضاوت درباره‌ی عملکرد

سه قاعده‌ی عملی که این جدول را کارآمد می‌کند:

  1. هر رکورد یک مالک انسانی دارد، ولی داده متعلق به شرکت است. مالک یعنی مسئول پیگیری، نه صاحب اطلاعات. رکورد بی‌مالک همان رکوردی است که هیچ‌وقت پیگیری نمی‌شود.
  2. مالک سیستم لازم نیست مدیر باشد. فقط باید اختیار تغییر مراحل و فیلدها را داشته باشد و هفته‌ای نیم‌ساعت وقت بگذارد. بدون این نفر، ساختار داده ظرف دو ماه از فرایند واقعی عقب می‌افتد.
  3. مالکیت مخاطب و مالکیت معامله یکی نیستند. یک شرکت می‌تواند چند معامله‌ی هم‌زمان با مالک‌های متفاوت داشته باشد. قاطی‌کردن این دو باعث می‌شود دو کارشناس هم‌زمان با یک مشتری تماس بگیرند.

در صنف‌هایی که رابطه شخصی‌تر است این بحث حساس‌تر می‌شود. در دفتر نمایندگی بیمه، مشتری معمولاً خودش را «مشتریِ فلان‌کس» می‌داند نه مشتریِ دفتر؛ ساختاری که این واقعیت را انکار کند اجرا نمی‌شود. الگوی کار در CRM بیمه از همین‌جا شروع می‌شود. اینکه اصلاً چه داده‌ای ارزش جمع‌آوری دارد و چه چیزی فقط بار اضافه است، موضوع داده‌ی مشتری است.

چرا فقط «مهربان بودن با مشتری» کافی نیست

خیلی از کسب‌وکارهای ایرانی در برخورد با مشتری عالی‌اند و همین باعث می‌شود فکر کنند مدیریت ارتباط با مشتری را انجام می‌دهند. اما رابطه‌ی خوب بدون سیستم، مقیاس‌پذیر نیست:

  • یک نفر می‌تواند سی مشتری را در ذهنش نگه دارد؛ سیصد تا را نه.
  • مشتری راضی‌ای که شش ماه پیگیری نشده، عملاً مشتری از دست رفته است.
  • وقتی نمی‌دانید کدام کانال بیشترین مشتری را آورده، بودجه‌ی بازاریابی را شهودی خرج می‌کنید.
  • کیفیت برخورد از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند و مشتری تفاوت را حس می‌کند؛ چیزی که در سازمان نوشته نشده باشد، آموزش هم داده نمی‌شود.

رابطه‌ی خوب ورودی فرایند است، نه جایگزین آن. سیستم کاری می‌کند که همان برخورد خوب بار بیستم هم تکرار شود؛ چارچوبش در قانون قدم بعدی آمده است.

اشتباهی که ترتیب را برعکس می‌کند

سناریوی زیر فرضی است ولی الگویش تکراری‌ترین چیزی است که در پروژه‌های شکست‌خورده دیده می‌شود.

یک شرکت خدمات فنی با پنج کارشناس تصمیم می‌گیرد CRM بخرد. جلسه‌ی انتخاب تمامش درباره‌ی مقایسه‌ی فهرست قابلیت‌هاست. بعد از خرید، یک نفر از تیم اداری سیستم را «کامل» می‌کند: بیست‌ودو فیلد اجباری، نُه مرحله در کاریز. ماه اول تیم شکایت می‌کند که ثبت هر تماس چند دقیقه طول می‌کشد. ماه دوم فقط معامله‌های بزرگ ثبت می‌شوند. ماه سوم گزارش کاریز عددی نشان می‌دهد که هیچ‌کس باورش ندارد، چون همه می‌دانند نصف معامله‌ها واردش نشده‌اند. ماه ششم اشتراک تمدید نمی‌شود.

هیچ‌کدام از این مراحل تقصیر نرم‌افزار نبود. تصمیم گرفته نشده بود، فرایند نوشته نشده بود، و ابزار مجبور شد جای هر دو را پر کند. تفکیک کامل دلایل شکست در چرا پروژه‌های CRM شکست می‌خورند آمده است.

چهار سوالی که اگر جوابشان را ندارید، هنوز آماده‌ی خرید نیستید

  1. یک سرنخ جدید ظرف چند ساعت باید اولین تماسش را بگیرد و چه کسی مسئول این عدد است؟
  2. معامله‌ی «باز» یعنی چه؟ یعنی هنوز امیدواریم، یا یعنی قدم بعدی تاریخ‌دار دارد؟
  3. یک معامله بعد از چند روز بی‌حرکتی باید تعیین تکلیف شود؟
  4. وقتی معامله‌ای را می‌بازیم، دلیلش کجا ثبت می‌شود و ماهی یک بار چه کسی آن فهرست را می‌خواند؟

این چهار جواب را می‌شود روی یک کاغذ نوشت و امروز اجرا کرد — حتی با همان اکسل فعلی. اگر بدون نرم‌افزار اجرا نشوند، با نرم‌افزار هم اجرا نمی‌شوند؛ فقط گران‌تر اجرا نمی‌شوند.

شاخص‌هایی که نشان می‌دهد کجای کار هستید

شاخصچه چیزی را نشان می‌دهدکجا پیدایش کنیداگر بد بود
سهم معامله‌های باز دارای قدم بعدیانضباط پیگیریگزارش کاریزقاعده‌ی «هیچ معامله‌ی بازی بدون قدم بعدی» را در جلسه‌ی هفتگی اجرا کنید
فاصله‌ی ثبت سرنخ تا اولین تماسسرعت پاسخ سازمانتاریخچه‌ی فعالیت هر سرنختخصیص سرنخ را روشن کنید؛ معمولاً مشکل ابهام مالک است
میانگین طول چرخه‌ی فروشکجای فرایند کند استگزارش مراحلمرحله‌ای که بیشترین توقف را دارد جدا کنید و تعریفش را بازنویسی کنید
تعداد معامله‌های بدون فعالیت اخیرحجم کار رهاشدهفیلتر تاریخ آخرین فعالیتهفتگی تعیین تکلیف کنید: یا پیگیری، یا بستن با دلیل
سهم معامله‌های باخته با دلیل ثبت‌شدهصداقت دادهگزارش دلایل شکستثبت دلیل را اجباری کنید؛ بدون آن هیچ تحلیلی ممکن نیست
سهم مخاطب‌های بدون شماره یا مالکسلامت پایه‌ی دادهفیلتر فیلدهای خالیپاک‌سازی دوره‌ای؛ رکورد بی‌مالک عملاً وجود ندارد

شاخص پنجم معمولاً بیشترین شگفتی را می‌سازد. اکثر مدیران فکر می‌کنند مشتری به‌خاطر قیمت می‌رود؛ وقتی دلیل‌ها را واقعاً ثبت می‌کنند می‌بینند بخش بزرگی از معامله‌ها به‌خاطر بی‌پاسخ ماندن از دست رفته‌اند.

مهم‌تر از خودِ اعداد، این است که روز اول عدد پایه را ثبت کنید؛ شاخص بدون نقطه‌ی شروع معیار نیست. انتخاب مجموعه‌ی درست شاخص‌ها موضوع شاخص‌های کلیدی فروش است.

از استراتژی تا اجرا در چهار هفته

لازم نیست پروژه‌ی شش‌ماهه تعریف کنید. هر هفته یک خروجی مکتوب دارد و اگر آن خروجی ساخته نشد، هفته‌ی بعد شروع نمی‌شود.

هفتهکارخروجی مکتوبنشانه‌ی موفقیت
اولمراحل کاریز و تعریف ورود به هر مرحله را بنویسید؛ برای اکثر کسب‌وکارها چهار مرحله کافی استیک صفحه: نام مرحله و رویدادی که ورود به آن را اثبات می‌کنددو کارشناس مستقل یک معامله را در یک مرحله بگذارند
دومفقط مخاطب‌های فعال را وارد کنید و برای هر معامله‌ی باز یک قدم بعدی با تاریخ بگذاریدفهرست معامله‌های باز با مالک و تاریخ قدم بعدیهیچ معامله‌ی بازی بدون تاریخ نماند
سومجلسه‌ی هفتگی فروش را از روی صفحه‌ی کاریز برگزار کنید، نه از روی حافظهصورت‌جلسه‌ی کوتاه: چه معامله‌هایی تعیین تکلیف شدندجلسه زیر چهل دقیقه تمام شود
چهارماولین گزارش را بگیرید و درباره‌ی دلایل شکست حرف بزنید، نه فقط درباره‌ی عدد فروشسه عدد پایه برای شاخص‌های بالاحداقل یک تغییر در فرایند از دل گزارش دربیاید

در هفته‌ی سوم یک اتفاق قابل پیش‌بینی می‌افتد: تعدادی معامله پیدا می‌شوند که ماه‌هاست باز مانده‌اند و هیچ‌کس دنبالشان نیست. همان فهرست، اولین منبع فروش کوتاه‌مدت شماست. ابزار کارِ روزانه‌ی این چرخه هم چیزی جز یک صف پیگیری امروز نیست: فهرست کارهای امروز، نه داشبوردی که باید تفسیر شود.

ارتباط این بحث با انتخاب نرم‌افزار

وقتی فرایند مشخص باشد، انتخاب ابزار خیلی ساده‌تر می‌شود؛ به‌جای مقایسه‌ی فهرست بلند قابلیت‌ها، فقط می‌پرسید «آیا این ابزار فرایند من را ساده‌تر می‌کند یا سنگین‌تر؟» معیارهای عملی این مقایسه را در راهنمای انتخاب نرم‌افزار CRM ایرانی جمع کرده‌ایم.

یک روش عملی برای جلسه‌ی دمو: همان یک صفحه‌ی فرایندتان را روی میز بگذارید و بخواهید فروشنده دقیقاً همان را نشان دهد، نه یک سناریوی آماده. هر جا مجبور شدید فرایندتان را عوض کنید تا در محصول جا شود، آن نقطه هزینه‌ی پنهان همان محصول است.

آزمون سه سوالی

برای اینکه بدانید در کدام لایه ایستاده‌اید، سه سوال کافی است:

  1. اگر پرفروش‌ترین کارشناستان فردا برود، تاریخچه‌ی مشتری‌هایش کجا می‌ماند؟ (لایه‌ی تصمیم)
  2. معامله‌ی «باز» در شرکت شما تعریف نوشته‌شده دارد یا هرکس برداشت خودش را دارد؟ (لایه‌ی فرایند)
  3. ثبت یک تماس چقدر طول می‌کشد — با کرنومتر، از یک کارشناس واقعی؟ (لایه‌ی ابزار)

هر سوالی که جواب روشن ندارد، همان‌جا کار ناتمام است. ترتیبش را هم عوض نکنید: تصمیم، بعد فرایند، بعد ابزار.

و اگر می‌خواهید تعریف پایه‌ای مفاهیم را مرور کنید، از CRM چیست شروع کنید. اگر هم به لایه‌ی سوم رسیده‌اید و دنبال ابزار می‌گردید، قابلیت‌های روکا از همین منطق ساخته شده‌اند: کمترین تایپ، بیشترین دیده‌شدنِ کارِ انجام‌نشده.

نویسنده

تیم روکا

تیم محصول روکا؛ نرم‌افزار CRM ابری فارسی برای تیم‌های فروشی که تلفنی کار می‌کنند.

اشتراک‌گذاری:تلگرامواتساپایتالینکدین

نظر شما

نظر خود را بنویسید

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد.

مطالب مرتبط